<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری</title>
<link>http://tanhaeha.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 24 Dec 2009 21:20:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>اگر مرگ از جنس عدم و نابودی بود که خداوند آن را نمی آفرید!!</title>
<link>http://tanhaeha.blogfa.com/post-150.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=229 alt=ggg hspace=0 src=&quot;http://files.myopera.com/jazire61/albums/699268/noc3dx.jpg&quot; width=260 align=textTop border=0&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=5&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #33cc00&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;&lt;STRONG&gt;کتاب سبز در حال مطالعه: پیام آور عاشورا، عطاءالله مهاجرانی، چاپ دهم،انتشارات اطلاعات&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;حدود دو ماه پیش بود که به قم رفته بودم. آن روز هنوز قلب &quot;تن&quot;  آیت الله طپش داشت. برای اولین بار میخواستم بیت آیت الله العظمی منتظری را از نزدیک ببینم. ساعت حدود یک ظهر بود و هنگامی که به جلوی درب رسیدم، درب بیت بسته بود و کوچه خلوت و پر از سکوت! . حصارهای آهنین و دیوارهای پر از شعار متعصبین و دکه پولادین سرباز حافظ امنیت!! وشیشه های شکسته و قدرت نمایی های پوچ چندین سال پیش عمله های جهل و جنون و وحشت خودنمایی میکرد. حصارها و بندهایی از جنس توهم اینکه موفق شده اند روح آزادی خواهی و شجاعت و حق گویی را نیز در بند کنند و محبت و لطف را نیز از دل انسان های دوستدارش بیرون برند. اما زهی خیال باطل! که &lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;قدرت سرکوبگر تنها بر سرها حکومت میکند، نه بر دلها و ایمان ها و عقاید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;مطمئن نبودم که خانه شخصی آیت الله نیز همان جا باشد. تازه جوانی از در یکی از خانه های همسایه های نزدیک بیت بیرون زد و من هم مشتاقانه از او در این زمینه سوال کردم. اما در خودسانسوری آشکار به من گفت که مطمئن نیست آنجا باشد یا نه!! و سریع از من دور شد. دور شدنی از جنس ترس. «البته شاید حق هم داشته باشد، رستم گونه میخواهد که از این توحش ها نترسد!!» در همان جا، به طور ملموسی حس کردم که دو انسان میتوانند در چند متری هم زیست کنند، اما یکی سرشار شجاعت و دلیری و نترسی ای که سایه اش نیز رعشه بر اندام خداوندان قدرت می اندازد و حتی جسد بی جانش نیز، هیبت تو خالی شان را در هم میشکند و دلهره بر جانشان می اندازد و یکی دیگر، انسانی که لبریز از ترس و ذلت و محافظه کاری و مصلحت اندیشی و خودسانسوری افراطیست و تنها فرقش در بودن یا نبودن درهمان &lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;«ن»&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; اضافه است! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;آن انسان شجاع نمی میرد، بلکه از کالبد تن رها میشود و در حافظه ها و خاطره ها و اندیشه ها یادش موج میزند و دومین انسان، حتی هنگامی که تنش نبض حیات دارد، خروارها خاک و غبار و دود بر سنگ مزارش نشسته است!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;آن روز که به قم رفته بودم قلب تن آیت الله طپش داشت، این روز ها قلب یاد او در دل هزاران انسان طپش دارد. &lt;STRONG&gt;قابل توجه کسانی که نمی خواهند بیدار شوند و خود را اصلاح کنند و بفهمند که عزت خدادادی است و به زور تهدید و تطمیع و قدرت نمایی، نمیشود حب و عزت و لطف را در دل انسان ها برای خود ایجاد کرد.&lt;/STRONG&gt; عزتی که غبار زمان و مرگ هم نتواند رویش را بپوشاند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Thu, 24 Dec 2009 21:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tanhaeha&amp;postid=150</comments>
<dc:creator>tanhaeha</dc:creator>
<guid>http://tanhaeha.blogfa.com/post-150.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خواستم ننويسم اما.... </title>
<link>http://tanhaeha.blogfa.com/post-149.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 211px; HEIGHT: 228px&quot; height=210 alt=llll hspace=0 src=&quot;http://images.google.com/url?source=imgres&amp;ct=img&amp;q=http://akharinmonji.files.wordpress.com/2009/06/imam-191.jpg&amp;usg=AFQjCNEiEcc_c_gQU5JK2XaH_eMl95WlvQ&quot; width=241 align=textTop border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #33cc00&quot;&gt;کتاب سبز در حال مطالعه: پیام آور عاشورا، عطاءالله مهاجرانی، چاپ دهم،انتشارات اطلاعات&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=5&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;خواستم ننويسم. چون روشن بيني در اين مورد را كاري عبث ميدانم! چيزي كه مثل روز عيان است، چه حاجت به بيان چون مني است.  اما از روي &lt;STRONG&gt;شرافت&lt;/STRONG&gt;، &lt;STRONG&gt;صداقت&lt;/STRONG&gt; ، &lt;STRONG&gt;آزادمردي&lt;/STRONG&gt; خجالت كشيدم و اين سه، مجبورم كردند كه به اكراه در مورد اين سناريو مضحك پاره شدن عكس امام بنويسم، كه ساختگي بودنش براي يك بچه اي كه تازه زبان باز كرده هم، مثل روز روشن است. پس من براي چه بنويسم!، اما به خاطر خجلت از روي آن سه تن! مينويسم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;شنيده بوديم و خوانده ايم كه &lt;STRONG&gt;شرف هر مرد، بكارت اوست!&lt;/STRONG&gt; وقتي كه يك بار حرمتش دريده شد، ديگر بنايي نمي ماند براي اظهار و ادعاي شرافت. و امروز خيلي ها از مدعيان بكارتشان را از دست داده اند. عكس امام را ابتدا در &lt;STRONG&gt;( دوربين كه نشان نميدهد كجاست!، شايد سيستان باشد يا اهواز يا بيرجند يا بندر انزلي يا ماكو!)&lt;/STRONG&gt; پاره نشان داده ميشود &lt;STRONG&gt;(البته رويش نير نوشته است كه چه كسي پاره كرده است!! ، بله، اين كه نوشتن ندارد ، معلوم است،&lt;FONT color=#339900&gt;سبزها!)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; و سناريو پيراهن عثمان شدنش اجرايي ميشود و بهانه اي ميشود براي عقده گشايي و تجمعات محدود و كم جمعيت تشريفاتي و هدايت شده و ...... كه دوربين هاي هوشيار و ذره بيني به قول دوستي سدا و صيما! هم نميتواند بزرگ نشانش دهد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;هيچ نميتوانم بگويم جز همان جمله زرين و بي نهايت زيباي حسين(ع) كه از اعماق وجود و از حرارت دل آتشين و دردناكش برمي خاست كه : &lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;اگر دين نداريد، لااقل آزاد مرد باشيد!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;فرض ميكنيم كه پاره شدن عكس هم حقيقت دارد. زير پا نهادن افكار يك شخص دردناك تر است يا پاره شدن عكسش؟ خود امام اگر زنده بود از كدام دلخور تر ميشد؟ سخنان زير از همان اماميست كه بابت هر سياسيت ميگردند و ميگردند و ميگردند تا بتوانند كلماتي از سخنراني اش بيرون بكشند ، مناسب احوال خويش! اما امروز، روز دوباره زاده شدن اين مرد بزرگ پس از مرگ است. آن هم در دل آزاد مرداني كه او را هرگز لمس نكرده اند. و نه به خاطر ريا و تملق و خود شيريني و ترفيع درجه!، برایش احترام قائل اند، هر چند برای خود حق انتقاد و پرسش در برخی بزنگاها را از این پدر مهربان، محترم و محق میدانند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;«اين كه (اعطا كرديم آزادي را) اين جرم است. &lt;STRONG&gt;ازادي مال مردم است&lt;/STRONG&gt;. قانون ازادي داده، خدا آزادي داده، به مردم اسلام آزادي داده، قانون اساسي آزادي داده به مردم،‌اعطا كرديم چه غلطي است. به تو چه كه عطا كني، تو چه كاره هستي» صحيفه، ج 2، ص 67&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;«&lt;STRONG&gt;مردم احتياج به قيم ندارند&lt;/STRONG&gt;» صحيفه، ج 20، ص 194&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;«به دموكراسي عمل كنيد، دمكراسي اين است كه اراي اكثريت معتبر است، اكثريت هر چه گفتند آرايشان معتبر است ولو به ضرر خودشان باشد. شما ولي آنها نيستيد كه بگوييد اين به ضرر شماست و ما نمي خواهيم بكنيم!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;«&lt;STRONG&gt;ملت ميخواهد اين طور كند، به من و شما چه كار دارد؟&lt;/STRONG&gt; خلاف صلاحش ميخواهد انجام بدهد. ملت راي داده و رايي كه داد، متبع است» صحيفه، ج 8، ص 247&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;«در جمهوري اسلامي زمامداران دقيقا به اراي عمومي در همه جا احترام بگذارند... &lt;STRONG&gt;مطبوعات در نشر همه حقايق و واقعيات آزادند&lt;/STRONG&gt;» ج 8، ص 280&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/FONT&gt;«هيچ كس حق ندارد يا مغازه و يا محل كار شخصي كسي بدون اذن صاحب آنها وارد شود يا كسي را جلب كند و يا به نام كشف جرم يا ارتكاب گناه تعقيب و مراقبت نمايد و يا نسبت به فردي اهانت نموده و اعمال غير انساني &lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;–&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=2&gt;اسلامي مرتكب شود، يا به تلفن يا نوار ضبط صورت ديگري به نام كشف جرم يا كشف مركز گناه گوش كند و يا براي كشف گناه و جرم هر چند گناه بزرگ باشد، شنود بگذارد و يا به دنبال اسرار مردم باشد .... مرتكبين هر يك از امور فوق مجرم و مستحق تعذير شرعي هستند و بعضي از آنها موجب حد شرعي مي باشد» ج 17، ص 106&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Dec 2009 21:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tanhaeha&amp;postid=149</comments>
<dc:creator>tanhaeha</dc:creator>
<guid>http://tanhaeha.blogfa.com/post-149.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هم پیاله گی استبداد و نظامی گری و اسلحه</title>
<link>http://tanhaeha.blogfa.com/post-148.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=5&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=hhh align=textTop src=&quot;http://images.google.com/url?source=imgres&amp;ct=img&amp;q=http://www.hasanpix.com/weblog/images/l-28mordad-tanks300.jpg&amp;usg=AFQjCNHr1weBQCGOQvL_9Cw-IOvhzYH54g&quot; width=247 height=209&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #33cc00&quot; size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;کتاب سبز در حال مطالعه: پیام آور عاشورا، عطاءالله مهاجرانی، چاپ دهم،انتشارات اطلاعات&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;نكته بسيار جالب تاريخ، همراه بودن اغلب هميشگي &lt;STRONG&gt;«استبداد»&lt;/STRONG&gt; و &lt;STRONG&gt;«نظامي گري»&lt;/STRONG&gt; است. هر جا که نظاميان بر ذره ذره منابع مادي و معنوي تسلط مي يابند، دست در دست استبداد و خودكامگي جولان ميدهند. و هر گاه هم خودكامگي و قدرت بي حد و مرز بر اركان يك مملكت سايه مي افكند، نخستين حامي و پشتيبانش نظاميان و نظامي گري است. علت اين جان نثاري دو طرفه! مثل روز روشن است، منطق و تفكر اين دو منش، بسيار نزديك و همگام هم است. و براستي چقدر خودكامگي و اسلحه و تيغ، هم خانه و آشناي هم اند!&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;معاويه آن هنگام كه مي خواست براي يزيد بيعت بگيرد، اعلان كرد كه قبايل و گروههاي مختلف بيايند شام براي بيعت. منفعت طلبان و متملقان و تزويرگران دنيا طلب، راه گرفتند به سوی شام. جلسه بيعت با ولايت! ترتيب داده شد. معاويه به ضحاك بن قيس &lt;STRONG&gt;_ فرمانده نيروهاي مسلح_&lt;/STRONG&gt; گفت: وقتي همه اجتماع كردند، من برايشان سخنراني ميكنم. وقتي سكوت كردم، برخيز و دعوت كن كه با يزيد بيعت كنند و مرا هم براي اين كار تشويق كن! سناريويي جالب و از پيش طراحي شده، براي خفه كردن دهان آزاد مردان و مطلوب براي مدح و ستايش و خودشيريني كاسه ليسان قدرت! (و پيرو بحث نخست، باز فرمانده نيروهاي مسلح، پيشقدم جلسه مدح و ستايش و بزرگداشت و بيعت نمايشي هستند)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;مثلا يزيد بن مقنع العذري برخاست . ضمن اشاره به ولي امر مسليمن! معاويه، گفت: اين امير المومنين است. اگر درگذشت، اين يكي (به يزيد اشاره كرد) امير المومنين ماست! اگر هم كسي سرپيچي كند و مشكلي داشته باشد، اين براي اوست (به شمشيرش كه در هوا چرخانده بود اشاره كرد) معاويه همچون مستبدان ديگر كه از مداحي و تملق لذتي وصف نشدني مي برند،‌گفت : بفرماييد بنشينيد كه بهترين سخنوران هستي!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;چقدر هم خانگي و هم پياله گي «استبداد» و «اسلحه» و «سركوب» و «خفقان» و «نظامي گري» نكته برانگيز است! &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;مخصوصا استبداد از نوع «ديني اش».&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Dec 2009 22:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tanhaeha&amp;postid=148</comments>
<dc:creator>tanhaeha</dc:creator>
<guid>http://tanhaeha.blogfa.com/post-148.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حضرت آقای شما غلط فرموده اند!!</title>
<link>http://tanhaeha.blogfa.com/post-147.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=uuu src=&quot;http://images.google.com/url?source=imgres&amp;ct=img&amp;q=http://img.tebyan.net/big/1387/07/72301651989219718607321722361455135121.jpg&amp;usg=AFQjCNHdxJB-3SGv7sxk9U3iWRnRVctxGA&quot; width=231 height=186&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#66cc00&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #669900&quot;&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;اول گزارش کتاب خوانی ام&lt;STRONG&gt;.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#66cc00&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #669900&quot;&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;STRONG&gt;کتاب&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;«سبز» در حال مطالعه:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;خدا بود و دیگر هیچ نبود، نوشته شهید دکتر مصطفی چمران&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ميگویند! يكي از شخصيت هاي و اساتيد اصلي حوزه درسي داشت و منبري و بحثي و  تضارب آرايي . يكي از شاگردان استاد ديگري ، كه مفتون و مريد استاد خود بود، وارد درس و کلاس  اين استاد شد. بحثي پيش كشيده شده بود و اين طلبه تازه وارد اجازه صحبت گرفت و گفت: در اين باب «حضرت آقا» ( منظور استاد و مرادش) ميگو...  تا مي خواست ادامه دهد، استاد حاضر در كلاس حرف او را قطع كرد و فرمود &lt;STRONG&gt;حضرت آقاي شما غلط فرموده اند!&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين طلبه تازه وارد از شدت حتك حرمت مرادش، غش كرد و بي هوش شد. به هوشش آوردند و بحث را ادامه دادند. دوباره طلبه تازه وارد به منظور ارائه نظر دست را بلند كرد و گفت: حضرت آقا ( مراد و استاد خودش) در اين باب ميفرماي..... دوباره استاد حاضر بحث او را قطع كرد و گفت: &lt;STRONG&gt;حضرت اقاي تو غلط فرموده اند.&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و دوباره اين طلبه جوان از اين شدت شكستن تابوي اسم استاد خود، غش كرد. اما اين بار با شدت ضعيف تر ، به طوري كه سريع به هوش آمد. و دفعه سومي هم اين وضع تكرار شد و اين طلبه كم سواد اين بار ديگر غش نكرد، ولي حالش كمي بد شد. در دفعه چهارم، با تكرار دوباره «حضرت آقاي تو غلط فرموده اند» ديگر طلبه غش نكرد و حالش هم بد نشد. در اين هنگام استاد درس به او گفت:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;« حالا شد!؛ آن طور كه تو از حضرت آقايت تعريف ميكردي ، جلوي دريچه نقد  و جرئت تحليل و نظر آزادانه خود را بسته بودي، هيچ گاه به حقيقت نمي رسيدي و به ما هم جرئت رد يا نقدي بر سخنان او را نمي دادي. حال كه غش نكردي، ميتوانيم با هم صحبت كنيم!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Dec 2009 21:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tanhaeha&amp;postid=147</comments>
<dc:creator>tanhaeha</dc:creator>
<guid>http://tanhaeha.blogfa.com/post-147.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>2 آذر ، هفتاد و شش سال از جوشش چشمه کویر گذشت!</title>
<link>http://tanhaeha.blogfa.com/post-146.aspx</link>
<description>&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;مرد پاك را زندگي و زمان تنها نمي گذارد، زندگيش از او دفاع مي كند، زمان تبرئه اش مي كند؛ پليدان هرگز پاكدامني را نمي توانند آلود؛ هر چند سنگ ها بسته و سگ ها را رها كرده باشند(كوير)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 241px; HEIGHT: 277px&quot; border=0 hspace=0 alt=ooo align=bottom src=&quot;http://images.google.com/url?source=imgres&amp;ct=img&amp;q=http://iutgb.ir/files/2009/07/shariati-2.jpg&amp;usg=AFQjCNE2SQ0GnV_JBoz0ZqgpLlZoYAdISA&quot; width=304 height=373&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;سالها ميگذرد و ياد تو همچنان در دل انسان هاي طالب و جستجو گر و معتقد به عرفان و آزادي و برابري زنده ميشود. و چه جالب و عبرت انگيز است كه اين گراميداشت هاي دلي! براي كسي است كه در افكار و اذهان فروخورده و سركوب شده جريان دارد! و باز چه قدر درست پیش بینی کردی که گرچه سنگ ها را بستند و سگ ها را رها کردند، اما نتوانستند نامت را و یادت را آلوده کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;دين براي امثال من - كه در اين جامعه هيچ كاره ايم - دكان نيست، حرفه نيست، محل كسب نان و نام و مقام نيست، دين براي امثال من يك ايمان است، يك &lt;STRONG&gt;درد&lt;/STRONG&gt; است، يك&lt;STRONG&gt; عشق&lt;/STRONG&gt; است، نام و نان و مقاممان را هم بر سر دينمان مي گذاريم و مي گذريم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;بخشي از نامه ي معارضه جويانه و جسورانه به آيت الله ناصر مكارم شيرازي، در پاسخ به نقد هاي مغرضانه و ناقص و تخريب گرانه و عقيم او در مجله مكتب اسلام آن زمان.&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Nov 2009 21:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tanhaeha&amp;postid=146</comments>
<dc:creator>tanhaeha</dc:creator>
<guid>http://tanhaeha.blogfa.com/post-146.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تاریخ منتظر قضاوت حکومت ها نخواهد ماند!</title>
<link>http://tanhaeha.blogfa.com/post-145.aspx</link>
<description>&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این روزها در ذهنم جرقه ای زده شد که از این به بعد، وضعیت و نام کتابی را که در همان زمان در حال خواندن هستم را در ابتدای هر پست وبلاگ ارائه کنم، شاید برای یک نفر موثر افتد! چون برای خود من ، یکی از گرانبها ترین هدایا ، پیشنهاد و توصیه نام کتابی ارزشمند است. در زمان و اوضاع و احوالی که دانستن و اطلاع از نام چند حرفی مدل های مختلف گوشی موبایل در عنوان های تجاری مختلف، خیلی وزنه سنگین تری برای خوش آیند بودن صحبت و پذیرش از طرف جمع دارد تا کار بیهوده توصیه کتاب و گفتگو در زمینه مباحث آن!!!!&lt;/P&gt;&lt;FONT size=5&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#339966&gt;&lt;FONT color=#cccc99&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot;&gt;&lt;FONT color=#33cc00&gt;&lt;STRONG&gt;کتاب در حال مطالعه&lt;/STRONG&gt;:&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#cc0000&gt;&lt;STRONG&gt;در تکاپوی آزادی،&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#000000&gt;سیری در زندگی ، آثار و افکار مهندس مهدی بازرگان، جلد اول، تالیف حسن یوسفی اشکوری.(کتابی که دقیقا همین امروز جلد اولش را تمام کردم، تا کی که بتوانیم جلد دومش را بیابیم! چون شاید به سرنوشت کتب جدیدا ضاله شده این چهار سال اضافه شده باشد)&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=5&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;مطالعات تاریخی من خیلی کم و محدود بوده و این شاید اولین کتاب جدی در زمینه مطالعات تاریخی معاصر است. کتابی که در ذیل بررسی افکار و زندگی بازرگان، همزمان حوادث تاریخی معاصر او را نیز بررسی میکند. یعنی با خواندن این کتاب همزمان میشود دو تیر زد. تیر اول آشنایی با زوایای پنهان شده زندگی پربار بازرگان وتیر دوم بررسی تقریبا کامل اوضاع تاریخی از 1290تا 1356.در همین کتابی که به تازگی تمامش کردم نکته خیلی عبرت انگیز و دقیقی عنوان میشود. البته عبرت انگیز برای آنهایی که فکر میکنند تافته جدا بافته اند و از تاریخ درس نمی گیرند و تاسف بار اشتباهات را «مو به مو» تکرار می کنند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;پس از اینکه در چهارده خرداد 42&lt;STRONG&gt;( عجب ماه عجیبی است این خرداد! گویا قرار است تمام حوادث تاثیرگذار این مملکت در خرداد اتفاق بیفتد)&lt;/STRONG&gt; تظاهرات گسترده ای بر ضد شاه و حکومت صورت می پذیرد و آقایان خمینی و قمی و محلاتی دستگیر میشوند، در اعتراض به این دستگیری ها حادثه 15 خرداد صورت میپذیرد و با اجازه و رخصت! &lt;STRONG&gt;«شخص اول مملکت»&lt;/STRONG&gt; آغوش گلوله به سوی مردم گشوده میشود و مردم این سرزمین به خاک و خون می غلتند و عده ی زیادی از اغتشاش گران!! &lt;STRONG&gt;«آن روز»&lt;/STRONG&gt; و بر هم زنندگان ثبات و امنیت (به ظن باطل دستگاه و شخص شخیص همایونی اعلی حضرت، مقام عظمای پادشاه و سایه خدا بر روی زمین !!!! ) &lt;STRONG&gt;شهید&lt;/STRONG&gt; میشوند. البته از دید دستگاه &lt;STRONG&gt;«آن روز»،&lt;/STRONG&gt; به هلاکت میرسند این آشوبگران اختلال گر. اما آن نکته خیلی ملموس برای ما. روزنامه اطلاعات &lt;STRONG&gt;«آن روز»&lt;/STRONG&gt; که بیش از آنکه رسانه باشد، توپچی تبلیغاتی رژیم بود، از حرکت 15 خرداد، با تعبیر &lt;FONT color=#ff0000&gt;«شورش کور»&lt;/FONT&gt; نام میبرد. تظاهرات آرام و مسالمت آمیزی که رژیم «آن روز» عمدا آن را به آتش و خون و آشوب کشید. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/FONT&gt;اما سوال اساسی این که : آیا تاریخ دانان منصف و آزاد اندیش و تحلیل گران به دور از تعصب و تندروی «امروز»، از جنبش 15 خرداد با عنوان «شورش» یاد میکنند یا حرکت خودجوش مسالمت آمیز و متعهدانه ملت که قهرا در برابر استبداد و خودکامگی و خود محوری و زورگویی ایجاد شد؟؟؟؟ و آیا 50 سال بعد نیز ، تاریخ به دور از قضاوت و تسلط حکومت ، از جنبش سبز با عنوان فتنه و اغتشاش یاد خواهد کرد یا ....... &lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=Calibri&gt;&lt;FONT face=Calibri&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Nov 2009 19:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tanhaeha&amp;postid=145</comments>
<dc:creator>tanhaeha</dc:creator>
<guid>http://tanhaeha.blogfa.com/post-145.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اعجاز &quot;کلمه&quot;</title>
<link>http://tanhaeha.blogfa.com/post-144.aspx</link>
<description>&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در فضای غبار آلود و یخ زده و منجمد «خفقان» و «بیداد»، دلها جبرا، تشنه احساس و زیبایی و همدلی و لطافت و ظرافت میشوند. و تشنگی احساس و زیبایی را چه چیزی جز اعجاز رمز آلود «کلمات» میتواند سیراب کند؟! مخصوصا کلماتی که از روح های عمیق و دل های بزرگ برخاسته اند و وسیله ای شده اند برای ابراز احساسات اصیل و انسانی. &lt;FONT color=#ff0000&gt;حتی خدا نیز برای گفتن، «کلمه » را بر می گزیند و خودش را با «کلمه» به مخلوقش میشناساند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گفتم شما را نیز در احساس مرموز و غریبی که پس از خواندن این شعر فریدون مشیری عزیز، نصیب میشود، شریک کنم. بخوانید و طعم بکر لذت خواندن و غرق شدن در دنیای کلمات را بچشید&lt;STRONG&gt;.(چه عجیب که اتفاقی، شعری از فریدون انتخاب کرده ام که خلاف حرف مرا فریاد میزند!!!)&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ز تحسینم ، خدا را، لب فروبند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نه شعر است، این، بسوزان دفترم را&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مرا شاعر چه می پنداری ،ای دوست؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بسوزان این دل خوش باورم را.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سخن تلخ است اما گوش می دار&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;که در گفتار من رازی نهفته ست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نه تنها بعد از این شعری نگویند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کسی هم پیش ازین شعری نگفته ست!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مرا دیوانه می خوانی؟ دریغا،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ولی من بر سر گفتار خویشم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;فریب است این سخن سازی ، فریب است!&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;که من خود شرمسار کار خویشم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مگر احساس گنجد در کلامی؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مگر الهام جوشد با سرودی؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مگر دریا نشیند در سبویی؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مگر پندار گیرد تار و پودی؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چه شوق است این، چه عشق است، این چه شعر است؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;که جان احساس کرد، اما زبان گفت!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چه حال است این، که در شعری توان خواند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چه درد است این، که در بیتی توان گفت؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;اگر احساس می گنجید در شعر،&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;به جز خاکستر از دفتر نمی ماند!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وگر الهام می جوشید با حرف،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;زبان ، از ناتوانی در نمی ماند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;......&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=2 face=Arial&gt;&lt;FONT size=2 face=Arial&gt;&lt;SPAN lang=EN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 21:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tanhaeha&amp;postid=144</comments>
<dc:creator>tanhaeha</dc:creator>
<guid>http://tanhaeha.blogfa.com/post-144.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بابا بی خیال، به گفته اماممان زن ها ناقص العقلند!</title>
<link>http://tanhaeha.blogfa.com/post-143.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 251px; HEIGHT: 208px&quot; border=0 hspace=0 alt=ffff align=textTop src=&quot;http://images.google.com/url?source=imgres&amp;ct=img&amp;q=http://www.yuricareport.com/ART/The%2520Women134.jpg&amp;usg=AFQjCNEvZPhaQ_FZVH5JekCf6T-9q0RyRA&quot; width=805 height=860&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چندی پیش اتفاقی به یکی از دوستان چماق اندیش!! و پیرو مکتب چماقیسم و تکفیریسم! و طرفدار دو آتیشه گفتمان باطوم! برخوردم. از آنهایی که همگان از دیدشان منحرفند و درخور نصیحت!.  ( البته قبل از انتخابات، چون بعد از آن انتصابات دیگر سعی میکند راهش را کج کند تا با یکی از فریب خوردگان و آشوبگران و مزدورهای اجنبی و اغتشاش گران! برخورد نکند) &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به من گفت: علی ، ازدواج نکردی هنوز؟ بابا دست به کار شو! ما که خدا بخواد تا چند وقت دیگه قاطی مرغ ها میشیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; پوزخند تلخی زدم وگفتم: اولا این که ،هنوز کسی نتونسته یخ قطبی دل من رو آب کنه! و شهامت شکستن تابوی این غول دوست داشتنی! تنهایی رو به من بده، ثانیا ما مثل شما، برای بالایی ها &lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;خودی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; به حساب نمی آییم  (البته این طور به صراحت نگفتم، &lt;FONT color=#ff0000&gt;نمیشود با افکار بسته و آن هایی که قصد نفهمیدن دارند، صریح سخن گفت&lt;/FONT&gt;) که به خاطر این خودی بودن خیالمان از بابت دغدغه های کمر شکن آینده کاملا راحت باشه که این قدر زود آستین هامون رو بالا بزنیم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گفت: ای بابا ، خدا بزرگه، فکرش رو نکن. در دلم گفتم : می میرم برای این همه توکل! که با دست خالی! و &lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;نه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; اطمینان از در آمد و شغل از حالا کنار گذاشته شده و محو شدن سربازی و ترفیع های کیلویی و سهمیه های فله ای ،  زود ازدواج میکنی و میخواهی که مبادا دامنت آلوده به گناه شود!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;صحبت را ادامه دادیم ( الان نمیدانم چطور بحث به این جا کشید) که گفت: &lt;FONT color=#ff0000&gt;آره بابا، همون طوریه که حضرت علی توی نهج البلاغش  گفته زن ها ناقص العقلند.&lt;/FONT&gt; باز در دلم گفتم: جالب است، برای ترس از به گناه افتادن، به همان ناقص العقل ها ( از دید کوتاه خودت) نیازمندی!! برایم گفتن این جمله از امثال او، غیر منتظره نبود. مفاهیم بزرگ و موضوعات متعالی و افکار مترقی در ذهن های منجمد و کوتاه و سطحی چنان به زمین زده میشوند و کوچک و حقیر و زشت تعبیر میشوند که دیگر هیچ اثری از بزرگی شان باقی نمی ماند. اما وقتی این موضوعات و مفاهیم در حوزه مذهب باشند و برداشت های متحجرانه و  سطحی آن را تفسیر کند، چنان تیشه به ریشه مذهب زده میشود که هزار عاقل و روشن بین هم نمیتوانند جمعش کنند و  آن تفسیر های وهن آور را محکوم کنند. کاش این تفاسیر سلیقه ای سنتی، به اسم مذهب کلید نمی خورد تا مبادا این گمان به ذهن بیاید که مذهب هم خانواده این تفکرات سخیفانه است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;میدانستم تلاشم بی ثمر و بدون فایده است، اما سعی کردم لااقل در این مورد این او را متوجه این کج فهمی و سطحی نگری بکنم که لااقل نام علی و نهج البلاغه دامن گیر این پندارهای محدود نشود و آن حضرت این گونه از دو لب چنین موجوداتی، تشریح نشود! گر چه با اعمال افتخار آمیز  پی در پی شان باعث نمایش چهره ای رحمانی و عقلانی و   آزاد منشانه از دین شده اند!!!!!  توضیحم در مورد آن خطبه حضرت و پاک کردن چنین نسبت ناروایی از دامن افکار حضرت، بماند برای یک وقت دیگر.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دلم میگیرد وقتی می بینم( همان طوری که قبلا نیز گفته ام)، اکثر تیپ های «منتسب» به مذهبم باید این قدر غرق در خرافات، غفلت، خواب آلودگی، جهل، زشت کرداری، انجماد، کهنگی، کم اطلاعی و کم معرفتی، فرد گرایی و تنها به بهشت رسانی!، بی خیالی و بی تفاوتی به ظلم و اختناق، پرستش بت های گوشتی زمینی (به تعبیر بازرگان) و نه توحید خالص و ..... باشند. گاهی فکر میکنم که هیچ کسانی به اندازه چنین صاحبان اندیشه هایی خدا را زجر نمی دهند! چون تمام کوته فکری های خود را با ادعای خدا و مذهب و معنویت رقم میزنند.  &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 20:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tanhaeha&amp;postid=143</comments>
<dc:creator>tanhaeha</dc:creator>
<guid>http://tanhaeha.blogfa.com/post-143.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ما میگریزم از آزادی، اما عمیقا دوستش داریم!! </title>
<link>http://tanhaeha.blogfa.com/post-142.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 274px; HEIGHT: 230px&quot; border=0 hspace=0 alt=hghgh align=textTop src=&quot;http://images.google.com/url?source=imgres&amp;ct=img&amp;q=http://riponpolitics.files.wordpress.com/2009/03/freedom.jpg&amp;usg=AFQjCNE0v4SIwF8RRMj6V1HrY9dfBjxYWw&quot; width=356 height=259&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;قهرمانانی که به خاطر گریز ما از آزادی، بُت میشوند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در حال درس خواندن بودم. به یکباره ذهنم از درس کنده شد و نا خودآگاه، متوجه موضوعی شد که در یکی از کتابهایم مدت ها پیش خوانده بودمش. بلند شدم و به سراغ کتاب خواندنی و عمیق و غرق کننده! &lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;«داشتن یا بودن؟»&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; اریک فروم رفتم. اتفاقی صفحه &lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot;&gt;ای&lt;/FONT&gt; را باز کردم و به موضوعی دیگر برخورد کردم. (چه لذتی دارد وقتی از میان پول هایی که یکسره با خرج های الکی هدر داده ای، میبینی که بخشی را را این گونه با خریدن کتاب، زنده کرده ای) &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بحث&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;گریز از آزادی&lt;/FONT&gt; که اریک فروم در کتاب دیگری به همین نام، به تفضیل در موردش سخن گفته است. اریک فروم توضیح میدهد که&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; color=#000000&gt; &lt;FONT color=#ff0000&gt;چرا از آزادی میترسیم و از آن میگریزیم، در حالی که ستایشش میکنیم!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; با تاسی از عنوان کتاب او میگوید: وقتی که هویت و مبنای وجودی ما بر چیزهایی که «داریم» پی ریزی شده است (خانه و ماشین و شغل و ....) مطمئنا فقط با «داشتن» آنها احساس ایمنی میکنیم و از دست دادن آنها مساوی است با بی هویت شدن ما. پس گام گذاشتن در مسیر پرمخاطره و پر خطر و غیر قابل پیش بینی آزادی، برای ما هولناک است. زیرا به قول فروم، &lt;FONT color=#ff0000&gt;در هر قدم تازه خطر شکست وجود دارد، و یکی از علل ترس مردم از آزادی همین است.&lt;/FONT&gt;  اما آزادی برایمان دلچسب (البته نه همه، بزرگانی که برای عرض اندام در عطش آزادی اند) و خوش آیند و آرزو است. آزادی که دقیقا در نقطه مقابل این ترس و حرص حفظ «داشته ها» است. به همین دلیل آرمان بودن آزادی در یک طرف و پا پس کشیدن و اعراض ازآن در سمت دیگر است که باعث میشود قهرمان ها و ازادی خواهان را دوست بداریم و به آنها به دیده احترام و تکریم و گاهی بُت گونه نگاه میکنیم. زیرا عمیقا در آرزوی پیش گرفتن همان راهی هستیم که آنها رفته اند. اما چون میترسیم، حس تحرک و اشتیاق خود را در ستایش آنها منتقل میکنیم و سر جای خود سفت و سخت می ایستیم، &lt;FONT color=#ff0000&gt;«زیرا ما قهرمان نیستیم».!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;البه چند ماهیست که بی انصافی است همه مردم کشورم را ترسان از آزادی و غیر قهرمان توصیف کنم. &lt;FONT color=#339900&gt;&lt;STRONG&gt;سبز اندیشانی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; که با سلاح یقین و عقیده و آرمان و ایمان، آفت ترس را از مزرعه آزادی باروی شان رانده اند .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی نتوانستم موضوع اول را پیگیری کنم، چون صفحه اش را در کتاب پیدا نکردم و در حین جستجو هم دام این مفهوم، صیدم کرد!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(در ضمن دوستان لطف کنند و نظر بدهند که فونت این پست خوانا تر است یا فونت پست های قبل؟)&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Mon, 26 Oct 2009 21:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tanhaeha&amp;postid=142</comments>
<dc:creator>tanhaeha</dc:creator>
<guid>http://tanhaeha.blogfa.com/post-142.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>و باز خدا...</title>
<link>http://tanhaeha.blogfa.com/post-141.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; color=#339900 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;خدایا&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;ما را از طاعونِ «روزمرگی» ، اسارتِ «محیط» ، هیولایِ «نفس» ، دیوِ «استبداد»، زشتیِ همه گیر « ریا و دو رویی» ، موریانه «جهل» ، زهر «ترس» و خوره «یأس» نجات بده. انسانیتمان طاقت این همه هجوم را ندارد !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; color=#339900 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;خدایا&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;نعمت آگاهی و آزادگی را به عمله های  ظلم و اختناق عطا کن. البته آنهایی شان که در جهل اند، نه آنهایی که آگاهانه و پلیدانه عمله گی میکنند!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; color=#339900 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;خدایا&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; size=4&gt;تنها سد راه حقیقت گویی، ترس است. با سیل ایمان، دیوارش را فرو ریز.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 16 Oct 2009 18:36:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tanhaeha&amp;postid=141</comments>
<dc:creator>tanhaeha</dc:creator>
<guid>http://tanhaeha.blogfa.com/post-141.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
