تبليغاتX
همراه شو عزیز
موج سبز آزادی

نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری

gggggg

مصاحبه دو تن از فرزندان شهيدان نامي جنگ را در روزنامه اعتماد خواندم. شهيد همت و شهيد باكري. مهدي همت فرزند شهيد همت از بيمارستان رفتن همسر شهيد همت در اثر شدت ضربات باتوم در روز راهپيمايي سكوت (25 خرداد) گفته بود. او از كتك خوردن شديد و وحشيانه برادر كوچكتر خود در همان راهپيمايي گفته بود. او از نوشتن كتابي در مورد پدر خود كه سراسر تحريف و دروغ است گفته بود. او از فروپاشيدن تمام اصول و قواعد و «علت هايي» كه شهيدان براي آن رفتند سخن گفته بود. او از به حاشيه رانده شدن مخلصين و يك رويان و به صدر نشستن و قدرتمند شدن رياكاران و منفعت طلبان و مقدس نماها گفته بود. او از باتوم خوردن نناليده بود، او از بيمارستان رفتن مادر خود به خاطر ضربه شديد باتوم نناليده بود، او از ملعبه شدن و لق لقه ي زباني شدن آرمان هاي شهيدان براي رسيدن به مقاصد كثيف سياسي ناليده بود،‌او از كتك زدن مردم به اسم اسلام و شهيدان به ستوه آمده بود. در رگ هاي او خون همت جاريست. مگر ميشود غير از اين ها را بگويد؟؟ در كنار عقيده راسخ ديني، او از بصيرت و بينش و حق طلبي و ظلم ستيزي برخوردار است و مانند «شبه مذهبي هايي» نيست كه جهالت سايه سياهي بر مذهبي بودنشان انداخته و تحجر و تعصب در صدور زشت ترين و غير انساني ترين رفتارها گستاخشان كرده است.

دختر شهيد باكري نيز از وادار كردن پدرش در زمان جنگ براي خواندن توبه نامه در تلويزيون توسط  دشمنان آن روز باكري و مدعيان امروز خون او، سخن گفته بود. او نيز همچون اسمش، آسيه وار تنفر خود را از ظلم فرياد ميزند. از چرايي رفتن پدرش از مادر ميپرسد،‌كه اگر قرار بود فرزنداني كه باكري براي آزادي و كرامت و شرافت و عزت آنها پر كشيد در خيابان تنها به جرم داد خواهي باتوم بخورند و گلوله درل سينه جاي دهند، چرا پس پدر رفت؟ شهيد رفته است و شهادت مانده است و «علت» رفتن شهيد است كه به قول شریعتی، شهيد چون زنده اي در گوش ما کران ميخواند. نه مراسم هاي قالبي و برنامه هاي عوامفريبانه و رياكارانه و مصادره گرانه و سرشار از تزوير و بهره برداري.

نميدانم چه بگويم. چون كه «عكس» چهره جذاب شهيد همت را در دست كساني ميبينم كه هم عقيده هاي خانواده اش را جزو همان اغتشاش گران و براندازان!!! ميدانند. خوشحالم كه انسان هاي فهيم و اگاه ميدانند كه آنها فقط «عكس» در دست دارند، اتفاقا عكسي كه فقط به كار تزوير و ظاهرنمایی ریاکاران مي آيد. نيات را بايد در دست ديگر او جست، دستي كه باتوم و تفنگ را در اختيار دارد و بنابر سنت رسواگرانه خداوند چهره اصلي اش را نمايان ميكند و خانواده همان صاحب عكس را به خاك و خون می غلتاند و بيمارستان مي كشاند.

لینک مصاحبه درد آور و تامل برانگیز فرزندان شهید همت و باکری

آسیه فرزند شهید باکری: پدر من شهید نشد که نیروهای ویژه اقدام به ضرب و شتم من با باتوم بکنند


+ نوشته شده در سه شنبه 7 مهر1388ساعت 4:35
توسط علی موضوع: نوشته هایم|

tanhaeha

علی

tanhaeha

http://tanhaeha.blogfa.com

نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری

نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری - همت ها رفتند تا باتوم بیاید یا آزادی؟؟

نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری

علی ( نام كوچكم نيز بس است در اين اوضاع آزاد و علي وار امروز!!!!!!!!)

(((هر که دوباره متولد نشود به آسمانها صعود نمی کند .)))

""اينجا، اجتماع و ماوای سه يار ديرين، "من "و "ناگفته ها" و" تنهاي ها يم" است، در زمانه اي كه گويا اجتماع بيش از يك تن، خلاف است و منافي رسم عموم!!!!""""


نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog