
|
دختر شهيد باكري نيز از وادار كردن پدرش در زمان جنگ براي خواندن توبه نامه در تلويزيون توسط دشمنان آن روز باكري و مدعيان امروز خون او، سخن گفته بود. او نيز همچون اسمش، آسيه وار تنفر خود را از ظلم فرياد ميزند. از چرايي رفتن پدرش از مادر ميپرسد،كه اگر قرار بود فرزنداني كه باكري براي آزادي و كرامت و شرافت و عزت آنها پر كشيد در خيابان تنها به جرم داد خواهي باتوم بخورند و گلوله درل سينه جاي دهند، چرا پس پدر رفت؟ شهيد رفته است و شهادت مانده است و «علت» رفتن شهيد است كه به قول شریعتی، شهيد چون زنده اي در گوش ما کران ميخواند. نه مراسم هاي قالبي و برنامه هاي عوامفريبانه و رياكارانه و مصادره گرانه و سرشار از تزوير و بهره برداري. نميدانم چه بگويم. چون كه «عكس» چهره جذاب شهيد همت را در دست كساني ميبينم كه هم عقيده هاي خانواده اش را جزو همان اغتشاش گران و براندازان!!! ميدانند. خوشحالم كه انسان هاي فهيم و اگاه ميدانند كه آنها فقط «عكس» در دست دارند، اتفاقا عكسي كه فقط به كار تزوير و ظاهرنمایی ریاکاران مي آيد. نيات را بايد در دست ديگر او جست، دستي كه باتوم و تفنگ را در اختيار دارد و بنابر سنت رسواگرانه خداوند چهره اصلي اش را نمايان ميكند و خانواده همان صاحب عكس را به خاك و خون می غلتاند و بيمارستان مي كشاند. لینک مصاحبه درد آور و تامل برانگیز فرزندان شهید همت و باکری آسیه فرزند شهید باکری: پدر من شهید نشد که نیروهای ویژه اقدام به ضرب و شتم من با باتوم بکنند |