لحظه اي فراغت از بمباران افكار و وعده و ايده و تخريب و تشويق و اميد و يآس! . تامل در گوشه اي دنج و خلوت و پر از عدم رودربايستي با خود و دست برداشتن از تحلیل های پفکی!
جناب علي رضاقلي، در مقدمه كتاب جامعه شناسي نخبه كشي با شجاعت و صراحت لهجه مدعي ميشود:
« ميخواستم با اين فكر كه اگر اميركبير زنده بود يا اگر عليه مصدق كودتا نميشد يا اگر فلاني سر كار بيايد چنين و چنان "ميشد يا ميشود"، به مبارزه برخيزم و نشان دهم كه ساختارهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي تاب تحمل اصلاحات اين بزرگان را نداشتند، ميخواستم نشان بدهم كه اگر صد بار با استبداد به هر علت گلاويز شويم و آن را تحويل ديگري بدهيم تا ساختارهاي استبداد پرور هستند همچنان به توليد محصول خود خواهند پرداخت.»
و پس از شرح كوتاهي از اقدامات و اصلاحات اميركبير ميگويد:
« و اما جامعه ي آن روز با آن بافت، تحمل امير كبير را نمي كرد. همان طور كه تحمل قائم مقام و مصدق را نيز نكرد. و در نتيجه در "تمامي كار" آن بزرگ كوشيد!»


