
خواهشمندم رنج کمی طولانی بودن مطلب را بر خود هموار کنید و اگر هیچ یک از مطالب را نمیخوانید، این یکی را بخوانید
امروز در هر تحليل جامع شناسانه اي و در هر بررسي اجتماعي در ايران، بايد و بايد عامل رسانه را يكي از تاثيرگذارترين عوامل در هر حوزه اي به حساب آوريم. ايران مثل ديگر كشورهاي جهان سوم ( توده جهان اولش نيز،اوضاعش بدتر است كه بهتر نيست) و علي الخصوص داشتن ويژگي توده اي بودن، بسيار ميتواند از رسانه تاثير بپذيرد.. منظورم از رسانه ، در دسترس ترين و راحت الحلقوم ترين! رسانه تازه پاي ميهمان فرهيختگان ايران! «ماهواره» است و به هيچ وجه منظورم روزنامه و كتاب و ديگر رسانه هاي محتاج تفكر و تدبر نيست. كه امروز فرهيختگان پرمطالعه و خواص امروز ايران! معتقدند، ميشود «لَميد» و ودايع ماهواره را « جويد » و طعم خوش روشنفكري را « چشيد»! البته با كمي تنقلات و تفريحات جسم و روان و شكم و زير شكم!
اين توجيه مسخره و مضحك را مطمئنم از توده و عوام مردم شنيده ايد كه :«مگر ماهواره چي داره؟»، « ما شبكه هاي خوبش رو نگاه ميكنيم!!!!!»،« خيلي عاليه، خبرهاي سياسي كه اين حقه بازها نميگن، تو ماهواره ميگه» و.... و بسيار جالب است كه از اين دست توجيهات در جيب برخي عالمان و كتاب خوان ها هم پيدا ميشود. صحبتم از اين دو قشر شبيهي كه آن شبه عالمش خيال ميكند با هم فرق ميكنند ، نيست.
صحبتم از تخدير محيرالعقول رسانه، چه داخلي و چه خارجي، در مسخ كردن تفكر، در هم پيچيدن انسانيت و به خواب بردن شبه مرگ آور آن است. داخلي او را با تحريك احساسات، انقلابي و شهيد پرور ميكند( البته مدتيست ديگر تلقيناتشان را كسي تماشا نميكند!!) و آن طرفي او را ضد انقلابي و راديكال!!
البته تاثير و توجه عمده رسانه، علي الخصوص ماهواره در ايران متوجه اخبارات سياسي نيست، بلكه اثر و توجه عمده و فلج كننده ماهواره را معمولا مستمعين و مبصرين!! بعد از ساعت 12 نظاره گر ميشوند!! البته 12 به بعدي ها، هميشه هست، اما از آن ساعت به بعد مزاحمات كمتر ميشوند و حالات، با حال تر!!! و اگر هم فعالين و دردمندان مصر و جان بر كف! اجتماعي اخبار سياسي اش را نگاه ميكنند براي نثار كمي فحش، دمي آه و نفرين كه اي واي ايران از دست رفت و لحظه اي تمدد اعصاب و مزاج و تغيير ذائقه!
آن هايي كه به حق دردمندند، به راستي روشنفكرند و افكار و نظرات و آرايشان غرور مندانه، دستخوش بازي ها و تلقين هاي رسانه اي نيست ( در ايران زياد دنبالشان نگرديد!!) و نتيجه تفكر و آزاد انديشي و حقيقت مداري و «مطالعه» و نيت صرفا خدايي است، حتما به اين نكته توجه كرده اند كه رسانه و باز هم ميگويم علي الخصوص ماهواره، كه عوام ناآگاه ما را چون راديوي دهه هاي پيش جادو و حيرت زده ميكند، تاثير و تخديري را بر نسل جوان ما در عدم تفكر، نبود دغدغه هاي انساني، نيستي تب و تاب و آگاهي و مقلد بي چون و چرا و ترحم برانگيز، مي گذارد كه حتي اثرش را در ضمير ناخود آگاهِ آگاهان حقيقي نيز مشاهده ميكنيم و ناخواسته آنها را نيز تحت تاثير قرار ميدهد. آنهايي كه از خنثي بودن و بي تفاوتي مردم در امور سياسي و مخالفت هاي به حق، مي نالند و اضهار شگفتي ميكنند، از شاداب ترين عنصر اين فعاليت ها يعني جوان ، كه در اوج سركوب نياز هاي جنسي قرار دارد و تحت تاثير ماهواره و فيلم سرتاسر افكار و آمالش در جاذبه هاي جنسي و غريزه خلاصه شده است، چه انتظاري دارند كه فعال اجتماعي باشد؟ او به يك ضعيفِ قابل ترحمِ شهوت زدة مسخ شده عوام، مبدل شده كه، نه تنها «خود آگاه اجتماعي» نمي بايست باشد،بلكه تكليفش با خودِ انساني اش نيز مشخص نيست؟!
آن احمق ها و عروسك هايي كه در «طنز» آزادي خواهي و آزادي پروري در شبكه هاي ايران زبان لس آنجلسي نقش بازي ميكنند و مدام در جبهه فداكاري! از مردم ايران ميخواهند كه راي ندهيد، تظاهرات كنيد، و رژيم را سرنگون كنيد، كاش ميدانستند يكي از دلايل اصلي محقق نشدن همان شعارهاي سطحي و عوامانه و مضحكِ خودشان هم، وجود خود و امثال خودشان است.
اين جا مجال نيست موضوع را بيش از اين باز كنم كه در مسايل اجتماعي هزاران علل اجتماعي و فرهنگي و سياسي و اقتصادي و روانشناسي را ميتوان پيگيري كرد، اما در جمله اي كوتاه خطاب به همه آنهايي كه در فكرند كه چرا ايران روز به روز «توده اي تر» و «بي تفاوت تر» و «خنثي تر» ميشود از ديد خودم بگويم:« خود اگاهي اجتماعي و حضور و نظارت اجتماعي و سياسي و فعاليت حق خواهانه، "پله دوميست" كه پله اولِ آن"خودآگاهي شخصي " يا خود شناسي و آگاه شدن از ارزش الهي خود است، و در نابود كردن و غافل كردن و منهدم كردن اين "خودآگاهي فردي" در ايران«امروز»، كه پيش شرط اصلي و غيرقابل انكارِ فعاليت اجتماعيست، عاملي به قدرت و تاثيرگذاري جادوگرانه و مسخ كننده رسانه، علي الخصوص" ماهواره" وجود ندارد و تا زماني كه ماهواره هست، ميشود مردم ناآگاه قابل ترحم استبداد زده را با جعبه اي پر از رنگ ها جذاب مشغول كرد و به او دردها و نیاز ها و ایده آل ها و کمبود ها و مشغله ها و آرا انسان آمريكايي را در قلب بی امکاناتی و فلاکت فلان روستای دورافتاده لب مرز را تزريق كرد!!!»


