تبليغاتX
موج سبز آزادی

نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری - زن، انیس درد های بی شبیه مردان بزرگ
نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری
نگارش در تاريخ شنبه 17 اسفند1387 توسط علی

hh

زن ، انیس درد های بی شبیه مرد

حضرت آدم در نخستين خواستنش از خداوند ، در تنهايي بي پهناي كوير عدم، انيس دل طلب ميكند. در سكوت وحشت زاي بهشت!، در همنشيني كوه هاي بي درد و سخت و سرد، در دل دردهاي گنگ بديع، و درانتهاي لذت هاي وصف نشدني اما بي همراه!، او از خداوند ميخواهد، چه ميخواهد؟ مانوسي به اسم «زن» . همدردي از جنس خود و در هيبتي لطيف و مهرانگيز و طراوت بخش. آخر تنهايي در بهشت نيز هولناك است! در نخستين عجز خود، از درد «بي ياري» مينالد و خداوند نيز از دنده چپ او(جایگه دل)، چه مي آفريند! چه تعبیر زبیا و حیرت انگیزو پر از رمزی، دنده چپ!(جایگه دل)

«زن»، اين وديعه پاك و اهورايي، الهام بخش عشق، گشتگاه مهرِ دل، معنا بخش آرامش و سكون، تجلي ظرافت و لطافت خداوند، مایه انس ،ميهمان بي كسي حضرت آدم ميشود. چه شكوه انگيز بايد باشد اين «طلب»، كه در راس همه خواستن هاي اولين خليفه خدا،«آدم»، قرار ميگيرد. طلب و خواستني از جنس كشور عشق، فطرت، مهر و ناز. موجودي كه بيش از آنكه در دل مردان بزرگ، نياز «تنش » باشد، «الفت روحش» نياز است . روح مانوس و لطيفي كه، درد هاي كمر شكن مرد را كمر ميشكند و روح تنهاي او را به وجود همراه خود، رنگ همدلي ميدهد.

آنها كه به اسم آزادي و تعالي، «رهايش» كرده اند و به جاي آنكه به او «آزادي براي» بدهند، «آزادي از»عفت و حرمت و حيا بخشيده اند، چه خيانتي به او كرده اند. اويي كه ميتواند چنان اوج گيرد و مامن انديشه هاي سترگ و ارجمند انساني شود و در عين شكوه، هم درد هاي مرد را مرهمي باشد و هم دردمند درد هاي خود، چنان به زمينش زده اند كه فلاكت بار دكور مغازه شده است و لذت بخش دل هاي كثيف و مريض و هوس آلود.

راستي چه سريست كه مردهاي پاك سرشت، دواي دردهاي تنهايي و بي كسي و غم هاي عزيز و هميشگي خود را تنها در وصال روحي آشنا، به اسم «زن» ميخواهند و ميگردند. براي آنهايي كه او را در انتهاي غريزه و محصور در حيوانيت، تنها پاسخ گوي عطش جنسي گمان برده اند،چه سخت و دست نيافتنيست كه او را بيش از عطش جسمي، سيراب كننده عطش روحي بخواهند و بدانند و بگردند!همچنان كه عطش روح حضرت آدم بود كه باعث طلب همدرد شد و پاسخ خداوند نيز در نهايت اجابت، لطيف گونه اي به نام «زن» بود.

گرچه با وجود خداوند واژه تنهايي بي مفهوم است، اما جبر زيستن بر روي زمين و غلط خوردن در ميان مردمان بيدرد و شاد، در دل مردان بزرگ چنان شعله عطشي را ميپروراند كه آتش آن جز با وصال روحي آشنا و پاك و زلال در مقام «زن» آرام نميگيرد. ميگويم مقام عالي زن، تا آنهايي را كه تاسف بار كالايي شده اند جذابِ دل هوس بازان، از اين صف جدا شوند.

شاندل عشق و دواي نياز را چه بهتر از من گفته است كه:« دلي كه عشق ندارد و به عشق نيازمند است، آدمي را همواره در پي گم شده اش ملتهبانه به هر سو ميكشاند ، خدا، آزادي، هنر و دوست در بيابان طلب بر سر راهش منتظرند تا وي كوزه خالي خويش را از آب كدامين سرچشمه پر خواهد كرد»

(پاورقي)

پس از نوشتن اين متن به ذهنم رسيد كه شايد برخي سينه چاك هاي اعطاي حقوق تضييع شده زن، خرده بگيرند كه اينجا هم كه از زن تجليل ميشود به خاطر انيسي دردهاي مرد است!، به اين دسته كه من به گرد حق خواهي آنان نميرسم عرض كنم كه اين يك نوشته ( هيچ نامي براي نوع نوشته هايم ندارم، چون نه صرفا ادبي اند و نه صرفا سياسي و تفكر گونه و ...) از نوع ناگفته هاست و برخواسته از انديشه هاي يك مرد كه به زن به ديده الهي مينگرد نه سنتي متحجرگونه سركوبگر و نه فمنيستي دو آتيشه راديكال. جدا از اين خط كشي هايي كه برايمان كشيده اند تا يا آن باشيم و يا اين، من از ديد خود و فارغ از هر دو دسته مينويسم و مي انديشم.

درباره وبلاگ

علی ( نام كوچكم نيز بس است در اين اوضاع آزاد و علي وار امروز!!!!!!!!)

(((هر که دوباره متولد نشود به آسمانها صعود نمی کند .)))

""اينجا، اجتماع و ماوای سه يار ديرين، "من "و "ناگفته ها" و" تنهاي ها يم" است، در زمانه اي كه گويا اجتماع بيش از يك تن، خلاف است و منافي رسم عموم!!!!""""



موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ