
هميشه زماني كه، درمانده ميشوم كه چطور درد ها و رنج ها را شرح دهم، ضمير ناخود آگاه،به سمت نيايش سوقم ميدهد. گويا درون هر چه بيشتر كاويده شود، خدا نيز آشكارتر و روشن تر و صريح تر پرده از روي بر ميدارد و صورت دلرباي خويش را نمايان ميكند و منادي درون خسته و رنجور میشود.
اي خداوند؛
به ما كه ادعاي پيش رويي صف توده جامعه مان را داريم، آن قدر حساسيت، بينش و آگاهي افزون عطا كن كه تشخيص دهيم نياز امروز و سخن روز، خود و توده مان چيست تا با گذشتِ از پيگيري «علايق شخصي»، در حد توان خود و نياز عموم، توده را از « ناداشته هايش» مطلع كنيم.
اي خداوند؛
در مسيري كه نيتمان، رضاي توست، آن چنان گستاخي و شجاعتي عطايمان كن، تا شكوه و هيبت توخالي هيچ زورمداري نتواند در اراده مان سستي روا دارد.
اي خداوند؛
پاهايمان را آن چنان راسخ و محكم استوار بدار، تا سنگ هايي را كه تنگ نظران در پیمودن راه حقیقت به سر و صورتمان میزنند، خم به ابرویمان نیاورد.
اي خداوند؛
در عصري كه قلم ها پر از عجز و دست ها پر از لرز! و حلقوم ها پر از ترس و دل ها پر از درد هاي دسترنج خودمان است، دست هايمان را سرشاز از گستاخي، حلقوم هايمان را لبريز از فرياد و دل هايمان را در پرتو نور و اميد و روشنايي قرار ده.
اي خداوند؛
تنها سطر هايي را از قلممان جاري كن كه ضرورت هاي اين عصر، را فرياد زند نه مشغوليت هاي شخصي بي هدف.
اي خداوند؛
آن زمان كه عقده ها راهبر آرایمان شد نه حقايق غير قابل كتمان، به خویش آورمان و پيش روي خود ارجمندي خدايي خجالتمان ده!


