راهت و روحت از آن ماست،تنت از آنِ بهره گیران
سعيد دوستم بود. دوست عزيزي كه نه هم دوره اش بوده ام و نه هم سن و سالش. اما مهم اين است كه هم كيش وهم آيين وهم وطنيم. چقدر با چهره جذاب جوانش، دلها را به سوي خود جذب ميكرد. در اوج جواني بود، با همه آن آرزوها و اميد ها و شوق و شعف ها.
جنگ شد. سعيد داستان ما، مسلمان بود، ايراني بود، غيرتمند بود، عزتمند بود و پيش تر از همه "انسان"بود. درس و آرزوها و عشقش را رها كرد و با اينكه ميتوانست بنشيند وتماشا كند و بعد در دوران "صلح" مثل خيلي ها زندگي كند و بچه دار شود و خوش بگذراند، اين كار را نكرد. او مسئول بود، چون در همه زمان ها و مكان ها و عصرها، آگاهان مسئولند وبايد جورِ «پوچي» بقيه را بكشند. او آن آيه را خواند بودكه «مپنداريد كه شهيدان مرده اند، بلكه زنده اند و تا انتهاي بي انهتاي ابديت در دامان محبوبشان روزي ميخورند.» او براي حسين سينه ميزد تا پيروش باشد نه تنها عزادار بي هدفش.
در اوج جواني و در قله زيبايي و طراوت و شادابي ، "شهيد" شد ، به سوي محبوبش پر كشيد، رفتني در عين ماندن، بودني در عين نبودن، زندگي در متن مرگ. جسدش نيز يافت نشد. آخر او مفقود الاثر بود. در اسم ميگويند اثراتش مفقود شده، ولي مفقود آنهايي شدند كه هم عصرش بودند و اكنون نيز به ظاهر زنده اند و بي تفاوت ايستادند و تماشا كردند.
و اما درد امروز، عده اي صاحب سعيد شده اند، نام سعيد را بر سينه ميزنند تا هر كس متعرض شان شد او را به مخالفت با سعيد ما، متهم كنند. در دلِ سرپوشی بر بي لياقتي، در اوج تزوير، در منتهاي مصادره كردن، در فغان درد فراموشي هدفِ شهادت آنان، در آه سينه سوخته رفيقان بازمانده آنان ، در مشروعبت طلبي از نام و ياد آنان، سعيد و امثال او، به نام گمنام ( بر روي زمين) به سياست انحصارگرايان و رياي صاحب منصبان استفاده گر از خون پاك آنان ، دستور تدفين مي يابند. و مفتخرانه!! سياست ايجاب ميكند اين حركت شهيد پرورانه! منتهي به دانشگاه شود. روح سعيد، هدف سعيد، آرمان سعيد، ايده هاي سعيد را رها كرده اند و تن بي پلاكش را نيز در پي سياست هاي خود، بر روي دست ها ميچرخانند تا "عينيت انحراف در راه سعيد، در پس احساس عشق به او ديده نشود و پوشيده شود."
با تو ميخواهم سخن بگويم سعيد، آيا گوش ميدهي؟ تو در آستان خداوندِ ناسي، به احساس وصف ناشدني ات در رضايت او، به ما بگو چه كنيم؟ گر امروز همانند تو حركت كنيم، دشمن تو ميخوانندمان و گر هدف تو را رها كنيم و فاتحه خوان و تشييع كننده ات شويم، دنباله روي تو خوانده ميشويم!!!!! آيا تو لقب شهيد را بر سينه زدي، تا متعلق به يك عده شوي تا هر وقت و در هر زمان كه خواستند از تو خرج كنند و مشروعيت بگيرند و وجهه انقلابي بيابند تا ماهيت ضد انقلابي و ضدِ مردمي و قدرت دوست و تماميت خواه و انحصار گرا و تزوير گر و نيرنگ باز و رياكار و سوداگر خود را پنهان كنند؟ آري سعيد، تو براي اينها رفتي؟ وصيت نامه هايت كه اين را نمي گويد! آزادي خواهي، مردم دوستي، اخلاص، بيداري، َآگاهي، شكوه و هيبت بروني و دروني و آرزوهايت كه اين را نميگويد! همان هايي كه از "تن" گذشتي تا آنها را زنده نگه داري. نميدانم سعيد، دلم گرفته است، هواي دلم بارانيست، تو براي چه رفتي و اينها براي چه تو را بر روي دستان مي چرخانند.؟!
اما ميخواهم به همه آنهايي كه سعيد ها را از آن خود ميدانند و ميخوانند اعلام كنم كه، سعيد ها متعلق به همه اند، به همه آنهايي كه امروز به سبب درك اين برنامه هاي شرم آور تركش در روح دارند و درد جان فرسايش وجودشان را تحليل ميكند و مثل خوره ميخورد. به همه آنهايي كه سقف هايشان ريخت و امروز حاضر نيستند كه به جاي پاداش خدايي اش، زر دريافت كنند، نيز شهيدان تعلق دارند.سعيد ها متعلق به همه ما هستند و اگر هم بتوانيد در بيرون قلب ها آنها را از آن خود كنيد و ازشان بهره گيريد،درون قلب هايمان را نميتوانيد از عشق بدان ها و سوز انحراف از مسير آنها خالي كنيد. گوش هايتان را باز كنيد و بشنويد كه آنها متعلق به قلب هاي مايند. هر چند آرمان و اهدافشان را از آن خود دانید و ابزارشان کنید و موانع دنياخواهي تان را با آن برداريد.


