تبليغاتX
همراه شو عزیز
موج سبز آزادی

نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری

 

فکر کنم جایی که تصویر خود به بهترین وجه گواه است، نیازی به سخن نیست. فقط کاش میدانستم این خانم رهبر از کجا توانسته بودند نتیجه انتصابات!!، ببخشید انتخابات را پیش بینی کنند؟!!

در ضمن شاید عده ای مدعی شوند که این عکس ساختگی است، با یک جست و جوی کوچک در گوگل میشود صحت یا عدم صحتش را فهمید. در این یک جا، فهمیدن و شناخت «حقیقت» به آن چنان آگاهی محتاج نیست!

دیگر طالع بینی انتصابات!! ببخشید انتخابات توسط خبرگزاری بی طرف و منصف فارس!!!!

البته به تاریخ ها هم نگاه کنید تا به عمق ارزش درستی پیش بینی ها پی ببرید.

 


+ نوشته شده در چهارشنبه 17 تیر1388ساعت 3:7
توسط علی موضوع: سایر مطالب (دلمشغولی هایم)|

gg

قصدم هميشه بر اين بوده كه در اينجا نوشته هاي خودم را، نمايش دهم. اما زيبايي، شكوه، لطافت و شورآفريني اين دست نوشته چمران به من اجازه نداد اينجا نمايشش ندهم. ميخواهم با تمام جرات و جسارت به همه آنهايي كه اين بزرگمرد را از آن خود ميدانند و ميخوانند و به نام نيت ها و عقايد شخصي و حزبي شان، اينان را مصادره كرده اند، بگويم كه هر چقدر هم بر اعمالتان سرپوش نام اينان را قرار دهيد، باز آزاد انديشاني هستند كه غرور و افتخار هم وطني با اين چنين هايي را بدون خجالت و شرم ابراز ميكنند و نمي گذارند كه چهره و آثارشان متعلق به گروه و قشري شود كه مخالفت با آن  قشر و تیپ استفاده گر و مصادره کن ارزشها، اشتباها به مخالفت و طرد «چمران ها» منجر شود. چمران ها متعلق به روشنفكران، آزاد انديشان، دگر انديشان و آزاد مردانی هم هست كه ريش ميتراشند و نماز جمعه نميروند و متنفر از ریاکاری و بوقلمون صفتی اند!!

خدايا، کوهي از غم و درد را بر قلب مجروح ما مي گذاري تا ما را امتحان کني، باران تهمت را بر ما مي باري، اجازه مي دهي تا سيل دشمنان به ما حمله کنند، ما را زير کوهي از غم مي فشري، در درياي درد ما را غرق مي کني، ما را به دست طوفان بلا مي سپري. آن چه را که دوست داريم، آن چه را که تا سرحد پرستش دوست داريم، تو آن را از ما مي گيري، ما را حتي از عشق محروم مي کني.
من در زندگي خود ديده ام، تجربه کرده ام، گاه گاهي در درد و غم و شکنجه و تنهايي فرو رفته بودم، يکباره خدا عشق کسي را بر دلم انداخت، به وجد آمدم، به حرکت افتادم، دنيا در نظرم تغيير کرد، نسيم سحر حامل پيام هاي شيرين و روح نوازي بود، چشمک ستارگان با من راز و نياز مي کردند و از عمق آسمان بلند، اسرار ناشنيدني وجود را مي شنيدم. هيجان طلوع آفتاب به من قدرت و حيات مي داد، زيبايي غروب آفتاب مرا به معراج مي برد، از هر برگ سبزي؛ دفتري از علم و خلاقيت و زيبايي مي ديدم، از هر مرغ هوايي و ماهي دريايي روحم به وجد مي آمد، از هر سنگريزه اي آيات وجود خدا را مي شنيدم، سراسر وجودم را عشق، محبت، ايثار، ايمان، پرستش، شور، شوق، ذوق و جوش و خروش پر مي کرد. دنيا رنگي ديگر داشت، حيات زيبا و دوست داشتني بود، هدف حيات عشق و پرستش، و من نيز مشغول به معشوق و محو جاذبه عشق، در دنياي محبت سير مي کردم و از زيبايي ها لذت مي بردم
.
اما يکباره مي ديدم که خدا آن معشوق دوست داشتني را از من مي گيرد، او را مي برد، کوهي از غم و درد بر سرم مي کوبد، دوست داشتني ها را نابود مي کند. خدا مي خواهد به من بگويد که تو معبود ديگري داري، تو نبايد انسان ديگري را بپرستي، تو نبايد آنچنان در عشق کسي فرو روي که خدا در مرتبه دوم قرار گيرد، تو بايد بفهمي که زيبايي مطلق خداست، آن چه پايدار و ابدي است خداست، اين گل هاي زيبا، اين برگ هاي سبز مي ميرند و بر خاک مي افتند و زيبايي آن ها دستخوش طوفان هاي نابود کننده قرار مي گيرد
.
تو اي بشر، حق نداري آن چنان در عشق کسي فرو روي که خدا تحت الشعاع قرار گيرد
.
اما اي خدا، اين انسان هاي پاک تجلي وجود تواند. من آن ها را مي پرستم زيرا خليفه تواند. من آنها را دوست مي دارم زيرا تو آنها را دوست مي داري
.
اي خدا، من مي خواهم کسي را دوست بدارم که ملموس باشد، بتوانم با همه ابعاد وجودم، از روح و نفس و جسم آن معبود را حس کنم، با دست لمس نمايم، با چشمم از زيبايي اش لذت ببرم، با قلبم از احساسات پاکش آگاه شوم و با روحم با او به معراج بروم، همه ابعاد وجودم را قرباني وجودش کنم و از فنا شدنم بزرگ ترين لذت ابديت را حس کنم
.
اما خدا نمي خواهد، خدا اجازه نمي دهد، معشوق را از ما مي گيرد و آدمي را در گردابي از غم و حسرت فرو مي برد


+ نوشته شده در شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 1:55
توسط علی موضوع: سایر مطالب (دلمشغولی هایم)|

لحظه اي فراغت از بمباران افكار و وعده و ايده و تخريب و تشويق و اميد و يآس! . تامل در گوشه اي دنج و خلوت و پر از عدم رودربايستي با خود و دست برداشتن از تحلیل های پفکی!

جناب علي رضاقلي، در مقدمه كتاب جامعه شناسي نخبه كشي با شجاعت و صراحت لهجه مدعي ميشود:

« ميخواستم با اين فكر كه اگر اميركبير زنده بود يا اگر عليه مصدق كودتا نميشد يا اگر فلاني سر كار بيايد چنين و چنان "ميشد يا ميشود"، به مبارزه برخيزم و نشان دهم كه ساختارهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي تاب تحمل اصلاحات اين بزرگان را نداشتند، ميخواستم نشان بدهم كه اگر صد بار با استبداد به هر علت گلاويز شويم و آن را تحويل ديگري بدهيم تا ساختارهاي استبداد پرور هستند همچنان به توليد محصول خود خواهند پرداخت.»

 و پس از شرح كوتاهي از اقدامات و اصلاحات اميركبير ميگويد:

« و اما جامعه ي آن روز با آن بافت، تحمل امير كبير را نمي كرد. همان طور كه تحمل قائم مقام و مصدق را نيز نكرد. و در نتيجه در "تمامي كار" آن بزرگ كوشيد!»


+ نوشته شده در یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 22:47
توسط علی موضوع: سایر مطالب (دلمشغولی هایم)|
gggbbbbbbb

 

قابل توجه آنهايي كه اصلاح خواستارند و روز شمار انتخاباتند و

ساير كساني كه به "جمهوري وتاثير آرا خود" و "تغيير" اميدوارند.

 

برخلاف قرار شخصی ام در پی گیری نکردن و عدم ارائه نظر سیاسی در وبلاگ

هميشه از نگاه ژورناليستي و گذرا به امور سياسي روز كه راحت ترين و دم دستي ترين و "سرگرم كننده ترين " مشغله ها بوده است فراري بوده ام و متنفر . هم به اندازه كافي "خبر تهيه كن" داريم و هم "خبر نشركن" اوضاع روز سياسي و حيف است عمر انساني و الهي خود را در "اين وجه سياست" هدر دهيم. بلكه هميشه مايل بوده ام از نگاهي فراتر و نه "همه گير" مسايل را پيگيري كنم و "آن طور ننويسم و نخوانم كه چون تب و تاب متناسب آن خبر خوابيد، كاغذ هاي نوشته هاي من نيز به درد "بازيافت" بخورد.

اما اين بار نتوانستم بنابر ميل شخصي ام حركت نكنم وسه خبر زيررا را كه ازنوع ژورناليستي ترين هستند را اينجا ذكر نكنم و بدون شرح ننا ممشان. زيرا تحليل شخصي خودم را (طبق همان روشي كه گفتم بيشتر به عمق و تاريخ و زمان و شرايط معاصر ميپردازد تا تحليل مو به مو و عيني سطحي روز) از آن جايي كه "غرق در آزادي بيان هستيم" و " فضاي اينترنت نيز جولان و جلوه آزادي در كشورمان است!!" و "اصلا پيگيري و بازخواست در جهت نامحافظه كاري در وبلاگ را در پي ندارد" نمي نويسم و دليل بعدي را در بدون شرح بودن ، ملاك همان جمله رييس جمهور محبوبمان! در دانشگاه كلميبيا ميخوانم كه:« ما در ايران آن قدر به شعور مخاطبين احترام ميگذاريم كه به هر سخنراني، با هر نگاه و تفكري تريبون اختصاص ميدهيم و قضاوت وتحلیل را به خود آنان وا میگذاریم »

 من هم به پيروي از ايشان به علت مسري بودن فضادي آزاد انديشي !!، به فهم مخاطبينم احترام ميگذارم و خود آنها را به قضاوت و تحليل فرا ميخوانم.

بدون شرح يك_

سردار سرتیپ دوم پاسدار عبدالله عراقی فرمانده سپاه محمد رسول الله (ص) تهران بزرگ در هفته های اخیر در اظهاراتی تاکید کرده بود باید بسیجیان از احمدی نژاد حمایت کنند.
عراقی که در مراسم تودیع و معارفه فرماندهان سابق و جدید بسیج وزارتخانه ها و ادارات سخن می گفت، تصریح کرد: «باید وزرا، دولت و بسیجیان همه از آقای احمدی نژاد حمایت کنیم؛ چراکه مقام معظم رهبری هم از این دولت حمایت کرده اند و ما هم موظفیم پشت سر حضرت آقا حرکت کنیم تا این دولت حزب اللهی موفق شود و مردم امیدوار شوند.»

بدون شرح دو

سردار سرلشکر فیروزآبادی گفت: «بر این اساس الان خواص از عموم ملت عقب یا جدا افتاده اند، پدیده احمدی نژاد همین بود؛ اصلاً اینکه من احمدی نژاد را به عنوان یک پدیده مطرح کردم به خاطر این بود که خواص، همه براساس منافع گروهی آمدند و مواضعی را انتخاب کردند و به سمت هایی رفتند که مردم مواضع جمع اینها را نپسندیدند و به انتخاب جدید و متفاوت دست زدند.»
رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، در مورد انتخابات 76 گفت: «مردم به خاطر شعارهای خاتمی 22 میلیون رای ندادند بلکه مردم به شعارهای او، فقط ب ........

(بقیه در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 19 بهمن1387ساعت 1:23
توسط علی موضوع: سایر مطالب (دلمشغولی هایم)|

ff

دنبال موضوعي در نهج البلاغه بودم كه خيلي تصادفي با اين خطبه برخوردم و اصلا قصد اصلي ام را از ياد بردم . بي اختيار قطره اي ازدریای دردهاي ناگفته علي، ميهمان دلم شد و ارمغانش اشك را برایم تحفه آورد. چاه هاي اطراف كوفه ميزبان چه شكوه هاي شگرفي بوده اند كه هنوز كه هنوز است اشك هاي آنها را روان ميدارد و بي جهت نيست آواي حيرت انگيز و عزتمند آن ابرمرد پس از نشستن شمشير بر سرش كه:( به خداي كعبه رستگار شدم) به عرش پرواز کرد که از اين همه درد كه در مقابلش از سر عجز زانو زدند، رست و به موطن اصیلش بازگشت که براستی زمین در خور  علی نبود.

خطبه 27

(وقتي خبر تهاجم سربازان معاويه به شهر انبار در سال 38 هجري و سستي مردم به امام ابلاغ شد)

آگاه باشيد! من شب و روز، پنهان و آشكار، شما را به مبارزه با شاميان دعوت كردم و گفتم پيش از آن كه آنها با شما بجنگند با آنان نبرد كنيد، به خدا سوگند، هر ملتي كه درون خانه خود مورد هجوم قرار گيرد ذليل خواهد شد. اما شما سستي به خرج داديد، و خواري و ذلت پذيرفتيد، تا آنجا كه دشمن پي در پي به شما حمله كرد و سرزمين هاي شما را تصرف نمود. و اينك فرمانده معاويه با لشكرش وارد شهر انبار شده و فرماندارمن،«حسان بن حسان بكري» را كشته و سربازان شما را از مواضع مرزي بيرون رانده است.

به من خبر رسيده كه مردي از لشكر شام به خانه زني مسلمان و زني غير مسلمان كه در پناه حكومت اسلام بوده وارد شده، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره هاي آنها را به غارت برده، در حالي كه هيچ وسيله اي براي دفاع ، جز گريه و التماس كردن نداشته اند.

لشكريان شام با غنيمت فراوان رفتند بدون اينكه حتي يك نفر آنان، زخمي بردارد، و يا قطره خوني از او ريخته شود، اگر براي اين حادثه تلخ مسلماني از روي تاسف بميرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است!..

شگفتا! شگفتا! به خدا سوگند ، اين واقعيت قلب انسان را ميميراند و دچار غم و اندوه ميكند كه شاميان در باطل خود وحدت دارند، و شما در حق خود متفرقيد. زشت باد روي شما و از اندوه رهايي نيابيد كه آماج تير بلا شديد!... به شما خمله ميكنند، شما حمله نميكنيد؟! با شما مي جنگند، شما نمي جنگيد! اين گونه معصيت خدا ميشود و شما رضايت ميدهيد؟

وقتي در تابستان فرمان حركت به سوي دشمن ميدهم،‌ميگوييد هوا گرم است، مهلت ده تا سوز گرما بگذرد، و آنگاه كه در زمستان فرمان جنگ ميدهم مي گوييد هوا خيلي سرد است بگذار سرما برود. همه اين بهانه ها براي فرار از سرما و گرما بود؟ وقتي شما از گرما و سرما فرار ميكنيد، به خدا سوگند كه از شمشير بيشتر گريزانيد!

اي مرد نمايان نامرد! اي كودك صفتان بي خرد كه عقل هاي شما به عروسان پرده نشين شباهت دارد! چقدر دوست داشتم كه شما را هرگز نمي ديدم و هرگز نمي شناختم! شناسايي شما- سوگند به خدا- كه جز پشيماني حاصلي نداشت، و اندوهي غم بار سرانجام آن شد. خدا شما را بكشد كه دل من از دست شما پر خون و سينه ام از خشم مالامال است!

كاسه هاي غم و اندوه را، جرعه جرعه به من نوشانديد، و با نافرماني و ذلت پذيري، رأي و تدبير مرا تباه كرديد،‌ تا آنجا كه قريش در حق من گفت:« بي ترديد پسر ابيطالب مردي دلير است ولي دانش نظامي ندارد.»

خدا پدرشان را مزد دهد، آيا يكي از آنها تجربه هاي جنگي سخت و دشوار مرا دارد؟ يا در پيكار توانست از من پيشي بگيرد؟ هنوز بيست سال نداشتم كه در ميدان نبرد حاضر بودم، هم اكنون كه از شصت سال گذشته ام. اما دريغ، آن كس كه فرمانش را اجرا نكنند،‌رأيي نخواهد داشت.

 


+ نوشته شده در پنجشنبه 23 آبان1387ساعت 23:27
توسط علی موضوع: سایر مطالب (دلمشغولی هایم)|

fff

اگر چه نيت خوبيست زيستن اما

خوشا كه دست به تصميم بهتري بزنيم

ميترسيدم كه از قيصر بگويم و متهم شوم به مرده پرستي. اما پيش خود انديشيدم مگر نه اينكه گوشم با تصنيف دل دردمند او بعد از مرگش آشنا شد. آه از اين مرده پرستيتان و آه از اين مرده پرستي ام. اما عيب ندارد، بگذار وجودم با رقص كلمات اشعارش بعد از مرگش آشنا شود ، حال كه او نيست موسيقي غمناك خويشتنش كه هست . و مگر نميدانيم كه هر كس تا بدان جا هست ، كه هست خويشتن و ياد و نام و حرفهايش هست. و هر روح به هر ميزان در عمق خويش پرواز كند غريب عالم خاك ميشود و آشناي عالم پاك.

چشم ها پرسش بى پاسخ حیرانى ها

دست ها تشنه تقسیم فراوانى ها

...

عمرى به جز بیهوده بودن سر نكردیم

تقویم ها گفتند و ما باور نكردیم

دل در تب لبیك تاول زد ولى ما

لبیك گفتن را لبى هم تر نكردیم

...

شعاع درد مرا ضرب در عذاب كنید

مگر مساحت رنج مرا حساب كنید

....

دلم قلمرو جغرافیاى ویرانى است

هواى ناحیه ما همیشه بارانى است

«وقتى جهان

 از ریشه جهنم

و آدم از عدم

و سعى

از ریشه هاى یاس مى آید

وقتى كه یك تفاوت ساده

در حرف

كفتار را به كفتر

تبدیل مى كند

باید به بى تفاوتى واژه ها

و واژه هاى بى طرفى

مثل نان دل بست

نان را از هر طرف بخوانى

نان است!»

پیشینیان با ما

در کار این دنیا چه گفتند؟

گفتند : باید سوخت

گفتند : باید ساخت

گفتیم : باید سوخت،

اما نه با دنیا

که دنیا را !

گفتیم : باید ساخت

اما نه با دنیا

که دنیا را

 


+ نوشته شده در دوشنبه 13 آبان1387ساعت 0:14
توسط علی موضوع: سایر مطالب (دلمشغولی هایم)|

vvv

تعریف و تمجید مسلمان از پیامبر خود همیشه متهم به تعصب و عدم قضاوت عادلانه در واقعیت است. اما اگر انسانی که کیشی غیر از اسلام و قلمی منصفانه و دور از اهداف مغرضانه و بودار داشته باشد و شخصیت «انسانی» پیامبر را تحلیل کند و آن موقع به دید احترام و تواضع و تقدیر و بزرگداشت به پیامبر بنگرد ، برای مای مسلمان که تنها عشقی داریم وممکن است هر نسیم توهین و شبهه بلرزاندش ، جای تامل دارد.

گوته شاعر آلمانی میگوید:« سالیان درازی کشیشان از خدا بی خبر ما را از پی بردن به حقایق قرآن مقدس و عظمت پیام آورنده آن دور نگه داشته اند ، اما هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش گذارده و پرده جهل و تعصب نابجا را دیده ایم، عظمت احکام مقدس اسلام که قرآن مجموعه آنست بهت و حیرت عجیبی در ما ایجاد نموده است. و عنقریب است که این کتاب توصیف ناپذیر عالم را به خود جلب نموده و تاثیر عمیقی در علم و دانش جهان نموده و بالنتیجه جهان مدار گردد.»

ولتر دانشمند معروف فرانسوی بیان جالبی در مورد مارتین لوتر دارد:« مارتین لوتر یکی از رهبران نهضت مذهبی اروپا در قرن شانزدهم از مردم آلمان بود و خود از روحانیون آزادمنش و روشنفکر مسیحی بود. انجیل علی رغم تمایل پاپ به زبان آلمانی ترجمه کرد و موجد آیین جدیدی در مذهب مسیح گردید.

لوتر لیاقت آن را دارد که بند کفش محمد را بگشاید

برنارد شاو فیلسوف مشهور انگلیسی می گوید:« محمد بزرگ ترین پیغمبران است و هر گاه بر دنیای کنونی حکومت می کرد کلیه عقده ها و مشکلات بشریت را یکی پس از دیگری با سرانگشت حکمت و درایت خود می گشود . باز نامبرده می گوید :«من معتقدم دین محمد یگانه دینی است که با تمام ادوار زندگی بشری مناسب می ساشد و قابلیت آن را دارد که هر نسلی را به خود جلب کند. اما من پیش بینی می کنم که اروپا در آینده، دین محمد را قبول خواهد کرد و آثار آن هم اکنون نمایان است، ما باید محمد را نجات دهنده بشریت بدانیم.

جان دیون پورت انگلیسی در کتاب خود که به نام (عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن) نامیده میشود ، مینویسد:« از اقیانوس اطلس تا کنار رود کنگ قرآن نه فقط قانون فقهی شناخته میشود بلکه قانون اساسی که شامل روش قضایی و نظامات مدنی و جزایی و حاوی تمام قوانینی است که همه عملیات امور مالی بشر را اداره میکند. عقیده و ایمان محمد از شوایب سوء ظن و ابهام و تردید مبرا بوده است.»

این شناخت دانشمندان غیر مسلمان حکایت از شخصیت جذاب پیامبر برای دانشمندانی دارد که در محیط توهین و افترا و تخریب ، قضاوتشان را بر مبنای «می گویند» و «دیده اند» و «شنیده اند» و « خوانده اند» نگذارده و به ذهن خود زحمت شناخت و آشنایی نزدیک شخصی با اسلام و پیامبر را داده اند.» برخلاف خیلی از ماها که دیدن خواب پیامبر توسط کسی،از ابعاد بزرگ شخصیتی پیامبر در اثبات عظمتش، استدلال محکمتری است، به گونه ای که در ته دل از این شبهه که آیا واقعا به دور از این همه شلوغی ها پیامبری بوده یا نه، آسوده میشویم!!!!


+ نوشته شده در پنجشنبه 7 شهریور1387ساعت 2:10
توسط علی موضوع: سایر مطالب (دلمشغولی هایم)|

cccc

سالگرد تولد «بوعلی سینا» نابغه ایرانیست. با خواندن حکایت زیر ببینید چطور این مرد بزرگ و دانشمند عظمت پیامبر اسلام را با دلیلی عقلی نشان میدهد . در زمانی که خیلی ها در پی اینند که با هوچی بازی و شلوغ کاری،شکوه پیام آور انسانیت انسان را خدشه دار کنند، اما زهی خیال باطل.

بهمنیار از شاگردان ملازم بوعلی است که ارادتش نسبت به استاد فوق العاده بود، مقام علمی و نبوغ فکری و استعداد کم نظیر خدادادی و قوای سرشار بوعلی که او را فرد نابغه ای نشان میداد ، بهمنیار را به حیرت انداخته تا جایی که به او جرات داد پیشنهاد خطرناکی را به استادش بنماید: روزی به او گفت: استاد! چرا ادعای نبوت نمی کنی و خود را به عنوان فرستاده خدا معرفی نمی نمایی؟ چه آنکه چنین ادعایی به تو زیبنده است، اگر چنین سخنی را مدعی شوی که را یارای انکار آن باشد و فرضا هم اگر کسی از در مخالفت بر آید در اولین لحظه های سخن گفتن پی به عظمت علمی تو برده و سر در برابرت فرود خواهد آورد. شما ای استاد! در تمام فضیلت ها سرآمد مردم عصر خود هستید بنابراین چرا در این کار تاخیر میکنی؟!

بهمنیار این پیشنهاد را بارها به بوعلی نموده اما جوابی نمی شنید تا آنکه ایام زمستان فرا رسید، در یکی از شب های سرد که هوا یخبندان شده و برف هایی هم که از شب و روز قبل آمده بود سطح زمین و شاخسار های خشک درختان را پوشانده بود، بو علی در اطاق گرمی در زیر کرسی استراحت کرده و بهمنیار هم در پله دیگر در خواب عمیقی فرو رفته بود، ساعت آخر شب را نشان می داد. بوعلی از خواب بیدار شد و در حالی که تشنگی سخت او را رنج میداد ولی آب در دسترس نبود و در خارج اطاق بود، بوعلی دستی به شانه بهمنیار زد و با صدایی آمرانه و در عین حال آمیخته با محبت گفت: بهمنیار! بهمنیار! بهمنیار چشمی باز کردهو دست استاد را روی شانه خود دید. سلامی کرد و بوعلی پس از جواب سلام گفت: تشنگی مرا سخت آزار می دهد، ظرف آب در خارج اطاق است، برخیز و آنرا برای من حاضر کن. بهمنیار با چشمان نیمه باز خود نگاهی به خارج اطاق کرده و در پرتو کم رنگ چراغ، شیشه های درب اطاق را که در اول شب عرق آلود بود یخ بسته دید، شدت سرمای خارج اطاق را به یاد آورد و با خود فکر کرد از زیرکرسی گرم برخیزد ، لباسی بر بدن بپوشد و از هوای ملایم اطاق به هوای سرد خارج رفته، برای استاد آب بیاورد؟! این فکر او را بسیار ناراحت کرده ، آنی تصمیم گرفت این عمل را انجام ندهد، ولی در جواب بوعلی چه بگوید؟ نمیتواند صریحا جواب منفی دهد، بوعلی است، استاد است، نابغه دوران است، معلم است، ملک الاطبا است، ناچار از راه دیگر وارد شده و گفت استاد؟ هوای خارج بسیار سرد است و درجه برودت آب هم خیلی زیاد، سینه شما هم گرم، اگر در چنین شرایطی آب بنوشید قطعا برایتان مضر خواهد بود.

بوعلی گفت: استاد تو در طب منم و من به تو دستور میدهم آب بیاور.

بار دیگر بهمنیار سخن خود را در قالب الفاظ زیباتری بیان کرد اما دید استاد درآوردن آب اصرار می ورزد . بالاخره تصمیم واقعی خود را اظهار کرد و صریحاً گفت: من نمی توانم برای آوردن آب سرمای خارج اطاق را تحمل کنم . در این گفتگو بودند که صدای روح بخشی از خارج به گوش رسید: الهی لک الحمد یاذالجود و المجد و العلی*** تبارکت تعطی من تشاء و تمنع

این صدا از چه نقطه ای است ؟ پیداست که این صدا از یک گلدسته است. مرد مسلمانی در این هوای سرد درآن نقطه مرتفع مشغول راز و نیاز با ذات مقدس پروردگار است و پس از قدری مناجات ، صبح طالع گردیده و صدای همان مسلمان به گفتن اذان بلند شد:

الله اکبر، الله اکبر.

این جریان گذشت ، فردای آن روز بهمنیار آماده گرفتن درس از استاد است . بوعلی رو به بهمنیار کرد و گفت: بارها به من پیشنهاد مینمودی که چرا دعوی نبوت نمی کنم، آیا علت آن را دانستی؟ بهمنیار گفت خیر، بوعلی گفت: بهمنیار! با آنکه تو خود این پیشنهاد را به من کرده ای و اصرار زیادی هم بر این مطلب داشتی و من با آ نکه با تو بودم و استاد تو هستم، با این حال آنقدر در تو نفوذ نداشتم که در شب گذشته برخیزی و ظرف آب را از خارج اطاق برایم بیاوری. ولی در همان ساعت در آن هوای سردی که گویا توان همه موجودات را در هم شکسته بود، مرد مسلمانی تنها برای انجام یک دستور و آن هم به عنوان مستحب و نه واجب که از طرف پیغمبر (ص) صادر گردیده و در آن نقطه مرتفع که بادهای سرد و سوزان از هر طرف میورزد ، می رود و بدون هیچ گونه احساس ناراحتی سرمای شدید آنجا را تحمل می کند با آنکه از دوران زندگی آن حضرت تا زمان این مرد مسلمان نزدیک به چهارصد سال میگذرد. معذلک نفوذ گفتار آ ن مرد الهی تا این درجه شدید است که پیروانش این گونه اوامر او را اجرا میکنند!

ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا! آری بهمنیار: تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف.

 

 


+ نوشته شده در دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 2:8
توسط علی موضوع: سایر مطالب (دلمشغولی هایم)|

 شعر زیر را یکی از دوستانم سروده است. شعر در شکل طنز سروده شده و صحبت از راحتی و آسایش کاذب نفهمیدن و نشناختن میکند. براستی که چه نفهمیدن و نشناختن هاست که به همه آسایش بخشیده و بخت زندگی شان را «خوش» کرده است.

 

خریت هم عجب دنیایی داره
چه حالی داره چه احوالی داره
عجب خوبه نفهمی منگ باشی
برای خوب و بد چون سنگ باشی
چه خوبه غصه هات چیزی نباشه
دلت دنیای غم خیزی نباشه
نداشته باشی درد دیگرونو
نبینی زشتیای این زمونو
شبا چمات هَمَش ابری نباشه
تنت از این امانتی رها شه
خریت هم عجب دنیایی داره
چه حالی داره چه احوالی داره
***
یونجه می دن می خوری تا خرخره
می بری بارو عینهو فرفره
نه غصه ی زن داری نه زندگی
نه خونه و گرسنگی ، تشنگی
علف می دن تا بخوری حال کنی
آدمیت رو مهره ابطال کنی
کار کنی ، قوی بشی ، رام شی
نری یه وقت ناکام و بکام شی
از خوشی عرعر بزنی تو بیشه
ای خدا یعنی خر شدن چی می شه !
غصه ی خونه نیست طویله داری
تازه تو اون کلی وسیله داری

Aبد حدودی


+ نوشته شده در شنبه 2 شهریور1387ساعت 0:26
توسط علی موضوع: سایر مطالب (دلمشغولی هایم)|

شرمنده از دوستانی که همیشه به من لطف دارن به خاطر غیبت طولانی، که دلیلش امتحانات هست که هنوز هم تموم نشده. قول میدم پایان امتحانات با چند نوشته خودم که کمتر وقت کردم تایپشون کنم و از بهترین نوشته هام هستن جبران کنم.

مطلب تامل برانگیز زیر که کمتر دربارش چیزی گفته شده است دلیل محکمیست بر رد فرضیه تقابل علم و دین و تایید نظریه تعامل دین و علم. امیدوارم کمی به بازخورد مطلب زیر بیشتر بیندیشید.

آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: "دی ارکلرونگ" Die Erkla"rung - von: Albert Einstein – 1954 یعنی:"بیانیه" که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی (فوت1340ش =1961م) است که توسط مترجمین برگزیده شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی (فوت1371ش) و.. .ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده "نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند

dfdd

از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ...اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد...همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند:

E = M.C2 >> M = E :C2

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد. او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد ...بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد...در رابطه با "عقل" نیز با کمال شگفتی - انیشتین نظریه ی اخباریون شیعه را ( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند..اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود...

ـدر ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات میکند... . اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان
پروفسور حسابی نیز بارها  با لفظ"حسابی عزیز" یاد کرده است.


3000000دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل" بنز" از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خطشناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است


+ نوشته شده در شنبه 15 تیر1387ساعت 10:21
توسط علی موضوع: سایر مطالب (دلمشغولی هایم)|

fgfg

من معمولا دوست ندارم همانند اكثريت وبلاگ ها شعر تايپ كن باشم و مرز انديشه و احساس و تفكرم تنها در قلمرو شعر بماند. ولي اين شعر را چنان دوست دارم كه نميتوانم از آن بگذرم و وقتي ميخوانمش حس پري را دارم كه كران پروازش را باد ميگسترد و گر تا بي انتها معلق بماند عيبي متوجهش نيست. خدا روح سهراب را غريق رحمت كند.

 

دشت هايي چه فراخ!كوه هايي چه بلند!

در گلستانه چه بوي علفي مي آمد! من در اين آبادي ،پي چيزي مي گشتم!

پي خوابي شايد، پي نوري، ريگي، لبخندي.

پشت تبريزي ها غفلت پاكي بود، كه صدايم مي زد.

لب آبي گيوه ها را كندم،و نشستم، پاها در آب:«من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هوشيار است  !نكند اندوهي ، سر رسد از پس كوه.

چه كسي پشت درختان است؟ هيچ،مي چرد گاوي در كرد.ظهر تابستان است.

سايه هايي بي لك، گوشه اي رو شن و پاك، كودكان احساس!جاي بازي اينجاست

زندگي خالي نيست: مهرباني هست، سيب هست،ايمان هست.

آري تا شقايق هست  زندگي بايد كرد.

در دل من چيزيست ، مثل يك بيشه نور، مثل خواب دم صبح

و چنان بي تابم ،كه دلم ميخواهد  بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه.

دورها آواييست كه مرا مي خواند

 


+ نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 0:43
توسط علی موضوع: سایر مطالب (دلمشغولی هایم)|

SAS

این سخن را نه یک مسلمان بلکه یک هنرمند سینمای غیر مسلمان که فقط بر اساس فطرت انسانی اش سخن گفته ،بیان کرده است. فطرت همه انسان هاست که نظرات و آرا آنها را به هم نزدیک میکند.الیته (انسان) نه هر آدمیزادی.پس برای درک درستی هرعمل فطرت انسانی است که پاسخ همه پرسش ها را میدهد و ما به روشنی با مراجعه به خود خداییمان میتوانیم به هدف دار بودن و درستی دستورات دینمان پی ببریم.

چارلی چاپلین در نامه ای در اواخر عمر خطاب به دخترش مینویسد:«اما هیچ کس و هیچ چیز دیگر در این دنیا نیست که شایسته آن باشد که دختری ، ناخن پای خود را به خاطر آن عریان کند. برهنگی بیماری عصر ماست.من پیرمردم و شاید حرف های خنده آور بزنم.اما به گمان من تن عریان تو باید از آن کسی باشد که روح عریانش را دوست میداری.بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد،مال دوران پوشیدگی.ترس این ده سال تو را پیر نخواهد کرد.به هر حال امیدوارم تو آخرین کسی باشی که تبعه جزیره لختی ها شوی.»

واین است معرفت به زشتی و پوچی فرهنگ زشت برهنگی.حال قضاوت با فطرت انسانی و نه دینی شما!!


+ نوشته شده در یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 1:54
توسط علی موضوع: سایر مطالب (دلمشغولی هایم)|

tanhaeha

علی

tanhaeha

http://tanhaeha.blogfa.com

نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری

نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری

نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری

علی ( نام كوچكم نيز بس است در اين اوضاع آزاد و علي وار امروز!!!!!!!!)

(((هر که دوباره متولد نشود به آسمانها صعود نمی کند .)))

""اينجا، اجتماع و ماوای سه يار ديرين، "من "و "ناگفته ها" و" تنهاي ها يم" است، در زمانه اي كه گويا اجتماع بيش از يك تن، خلاف است و منافي رسم عموم!!!!""""


نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog