تبليغاتX
همراه شو عزیز
موج سبز آزادی

نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری

این روزها در ذهنم جرقه ای زده شد که از این به بعد، وضعیت و نام کتابی را که در همان زمان در حال خواندن هستم را در ابتدای هر پست وبلاگ ارائه کنم، شاید برای یک نفر موثر افتد! چون برای خود من ، یکی از گرانبها ترین هدایا ، پیشنهاد و توصیه نام کتابی ارزشمند است. در زمان و اوضاع و احوالی که دانستن و اطلاع از نام چند حرفی مدل های مختلف گوشی موبایل در عنوان های تجاری مختلف، خیلی وزنه سنگین تری برای خوش آیند بودن صحبت و پذیرش از طرف جمع دارد تا کار بیهوده توصیه کتاب و گفتگو در زمینه مباحث آن!!!!

کتاب در حال مطالعه: در تکاپوی آزادی، سیری در زندگی ، آثار و افکار مهندس مهدی بازرگان، جلد اول، تالیف حسن یوسفی اشکوری.(کتابی که دقیقا همین امروز جلد اولش را تمام کردم، تا کی که بتوانیم جلد دومش را بیابیم! چون شاید به سرنوشت کتب جدیدا ضاله شده این چهار سال اضافه شده باشد)

مطالعات تاریخی من خیلی کم و محدود بوده و این شاید اولین کتاب جدی در زمینه مطالعات تاریخی معاصر است. کتابی که در ذیل بررسی افکار و زندگی بازرگان، همزمان حوادث تاریخی معاصر او را نیز بررسی میکند. یعنی با خواندن این کتاب همزمان میشود دو تیر زد. تیر اول آشنایی با زوایای پنهان شده زندگی پربار بازرگان وتیر دوم بررسی تقریبا کامل اوضاع تاریخی از 1290تا 1356.در همین کتابی که به تازگی تمامش کردم نکته خیلی عبرت انگیز و دقیقی عنوان میشود. البته عبرت انگیز برای آنهایی که فکر میکنند تافته جدا بافته اند و از تاریخ درس نمی گیرند و تاسف بار اشتباهات را «مو به مو» تکرار می کنند.

پس از اینکه در چهارده خرداد 42( عجب ماه عجیبی است این خرداد! گویا قرار است تمام حوادث تاثیرگذار این مملکت در خرداد اتفاق بیفتد) تظاهرات گسترده ای بر ضد شاه و حکومت صورت می پذیرد و آقایان خمینی و قمی و محلاتی دستگیر میشوند، در اعتراض به این دستگیری ها حادثه 15 خرداد صورت میپذیرد و با اجازه و رخصت! «شخص اول مملکت» آغوش گلوله به سوی مردم گشوده میشود و مردم این سرزمین به خاک و خون می غلتند و عده ی زیادی از اغتشاش گران!! «آن روز» و بر هم زنندگان ثبات و امنیت (به ظن باطل دستگاه و شخص شخیص همایونی اعلی حضرت، مقام عظمای پادشاه و سایه خدا بر روی زمین !!!! ) شهید میشوند. البته از دید دستگاه «آن روز»، به هلاکت میرسند این آشوبگران اختلال گر. اما آن نکته خیلی ملموس برای ما. روزنامه اطلاعات «آن روز» که بیش از آنکه رسانه باشد، توپچی تبلیغاتی رژیم بود، از حرکت 15 خرداد، با تعبیر «شورش کور» نام میبرد. تظاهرات آرام و مسالمت آمیزی که رژیم «آن روز» عمدا آن را به آتش و خون و آشوب کشید.

اما سوال اساسی این که : آیا تاریخ دانان منصف و آزاد اندیش و تحلیل گران به دور از تعصب و تندروی «امروز»، از جنبش 15 خرداد با عنوان «شورش» یاد میکنند یا حرکت خودجوش مسالمت آمیز و متعهدانه ملت که قهرا در برابر استبداد و خودکامگی و خود محوری و زورگویی ایجاد شد؟؟؟؟ و آیا 50 سال بعد نیز ، تاریخ به دور از قضاوت و تسلط حکومت ، از جنبش سبز با عنوان فتنه و اغتشاش یاد خواهد کرد یا ....... .


+ نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت 22:43
توسط علی موضوع: نوشته هایم|

در فضای غبار آلود و یخ زده و منجمد «خفقان» و «بیداد»، دلها جبرا، تشنه احساس و زیبایی و همدلی و لطافت و ظرافت میشوند. و تشنگی احساس و زیبایی را چه چیزی جز اعجاز رمز آلود «کلمات» میتواند سیراب کند؟! مخصوصا کلماتی که از روح های عمیق و دل های بزرگ برخاسته اند و وسیله ای شده اند برای ابراز احساسات اصیل و انسانی. حتی خدا نیز برای گفتن، «کلمه » را بر می گزیند و خودش را با «کلمه» به مخلوقش میشناساند.

گفتم شما را نیز در احساس مرموز و غریبی که پس از خواندن این شعر فریدون مشیری عزیز، نصیب میشود، شریک کنم. بخوانید و طعم بکر لذت خواندن و غرق شدن در دنیای کلمات را بچشید.(چه عجیب که اتفاقی، شعری از فریدون انتخاب کرده ام که خلاف حرف مرا فریاد میزند!!!)

ز تحسینم ، خدا را، لب فروبند!

نه شعر است، این، بسوزان دفترم را

مرا شاعر چه می پنداری ،ای دوست؟

بسوزان این دل خوش باورم را.

سخن تلخ است اما گوش می دار

که در گفتار من رازی نهفته ست

نه تنها بعد از این شعری نگویند

کسی هم پیش ازین شعری نگفته ست!

مرا دیوانه می خوانی؟ دریغا،

ولی من بر سر گفتار خویشم

فریب است این سخن سازی ، فریب است!

که من خود شرمسار کار خویشم

مگر احساس گنجد در کلامی؟

مگر الهام جوشد با سرودی؟

مگر دریا نشیند در سبویی؟

مگر پندار گیرد تار و پودی؟

چه شوق است این، چه عشق است، این چه شعر است؟

که جان احساس کرد، اما زبان گفت!

چه حال است این، که در شعری توان خواند؟

چه درد است این، که در بیتی توان گفت؟

اگر احساس می گنجید در شعر،

به جز خاکستر از دفتر نمی ماند!

وگر الهام می جوشید با حرف،

زبان ، از ناتوانی در نمی ماند!

......


+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 0:56
توسط علی موضوع: نوشته هایم|

ffff

چندی پیش اتفاقی به یکی از دوستان چماق اندیش!! و پیرو مکتب چماقیسم و تکفیریسم! و طرفدار دو آتیشه گفتمان باطوم! برخوردم. از آنهایی که همگان از دیدشان منحرفند و درخور نصیحت!.  ( البته قبل از انتخابات، چون بعد از آن انتصابات دیگر سعی میکند راهش را کج کند تا با یکی از فریب خوردگان و آشوبگران و مزدورهای اجنبی و اغتشاش گران! برخورد نکند)

به من گفت: علی ، ازدواج نکردی هنوز؟ بابا دست به کار شو! ما که خدا بخواد تا چند وقت دیگه قاطی مرغ ها میشیم.

 پوزخند تلخی زدم وگفتم: اولا این که ،هنوز کسی نتونسته یخ قطبی دل من رو آب کنه! و شهامت شکستن تابوی این غول دوست داشتنی! تنهایی رو به من بده، ثانیا ما مثل شما، برای بالایی ها خودی به حساب نمی آییم  (البته این طور به صراحت نگفتم، نمیشود با افکار بسته و آن هایی که قصد نفهمیدن دارند، صریح سخن گفت) که به خاطر این خودی بودن خیالمان از بابت دغدغه های کمر شکن آینده کاملا راحت باشه که این قدر زود آستین هامون رو بالا بزنیم.

گفت: ای بابا ، خدا بزرگه، فکرش رو نکن. در دلم گفتم : می میرم برای این همه توکل! که با دست خالی! و نه اطمینان از در آمد و شغل از حالا کنار گذاشته شده و محو شدن سربازی و ترفیع های کیلویی و سهمیه های فله ای ،  زود ازدواج میکنی و میخواهی که مبادا دامنت آلوده به گناه شود!!!!

صحبت را ادامه دادیم ( الان نمیدانم چطور بحث به این جا کشید) که گفت: آره بابا، همون طوریه که حضرت علی توی نهج البلاغش  گفته زن ها ناقص العقلند. باز در دلم گفتم: جالب است، برای ترس از به گناه افتادن، به همان ناقص العقل ها ( از دید کوتاه خودت) نیازمندی!! برایم گفتن این جمله از امثال او، غیر منتظره نبود. مفاهیم بزرگ و موضوعات متعالی و افکار مترقی در ذهن های منجمد و کوتاه و سطحی چنان به زمین زده میشوند و کوچک و حقیر و زشت تعبیر میشوند که دیگر هیچ اثری از بزرگی شان باقی نمی ماند. اما وقتی این موضوعات و مفاهیم در حوزه مذهب باشند و برداشت های متحجرانه و  سطحی آن را تفسیر کند، چنان تیشه به ریشه مذهب زده میشود که هزار عاقل و روشن بین هم نمیتوانند جمعش کنند و  آن تفسیر های وهن آور را محکوم کنند. کاش این تفاسیر سلیقه ای سنتی، به اسم مذهب کلید نمی خورد تا مبادا این گمان به ذهن بیاید که مذهب هم خانواده این تفکرات سخیفانه است.

میدانستم تلاشم بی ثمر و بدون فایده است، اما سعی کردم لااقل در این مورد این او را متوجه این کج فهمی و سطحی نگری بکنم که لااقل نام علی و نهج البلاغه دامن گیر این پندارهای محدود نشود و آن حضرت این گونه از دو لب چنین موجوداتی، تشریح نشود! گر چه با اعمال افتخار آمیز  پی در پی شان باعث نمایش چهره ای رحمانی و عقلانی و   آزاد منشانه از دین شده اند!!!!!  توضیحم در مورد آن خطبه حضرت و پاک کردن چنین نسبت ناروایی از دامن افکار حضرت، بماند برای یک وقت دیگر.

دلم میگیرد وقتی می بینم( همان طوری که قبلا نیز گفته ام)، اکثر تیپ های «منتسب» به مذهبم باید این قدر غرق در خرافات، غفلت، خواب آلودگی، جهل، زشت کرداری، انجماد، کهنگی، کم اطلاعی و کم معرفتی، فرد گرایی و تنها به بهشت رسانی!، بی خیالی و بی تفاوتی به ظلم و اختناق، پرستش بت های گوشتی زمینی (به تعبیر بازرگان) و نه توحید خالص و ..... باشند. گاهی فکر میکنم که هیچ کسانی به اندازه چنین صاحبان اندیشه هایی خدا را زجر نمی دهند! چون تمام کوته فکری های خود را با ادعای خدا و مذهب و معنویت رقم میزنند.  

 


+ نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 23:33
توسط علی موضوع: نوشته هایم|

hghgh

قهرمانانی که به خاطر گریز ما از آزادی، بُت میشوند!

در حال درس خواندن بودم. به یکباره ذهنم از درس کنده شد و نا خودآگاه، متوجه موضوعی شد که در یکی از کتابهایم مدت ها پیش خوانده بودمش. بلند شدم و به سراغ کتاب خواندنی و عمیق و غرق کننده! «داشتن یا بودن؟» اریک فروم رفتم. اتفاقی صفحه ای را باز کردم و به موضوعی دیگر برخورد کردم. (چه لذتی دارد وقتی از میان پول هایی که یکسره با خرج های الکی هدر داده ای، میبینی که بخشی را را این گونه با خریدن کتاب، زنده کرده ای)

بحث گریز از آزادی که اریک فروم در کتاب دیگری به همین نام، به تفضیل در موردش سخن گفته است. اریک فروم توضیح میدهد که چرا از آزادی میترسیم و از آن میگریزیم، در حالی که ستایشش میکنیم! با تاسی از عنوان کتاب او میگوید: وقتی که هویت و مبنای وجودی ما بر چیزهایی که «داریم» پی ریزی شده است (خانه و ماشین و شغل و ....) مطمئنا فقط با «داشتن» آنها احساس ایمنی میکنیم و از دست دادن آنها مساوی است با بی هویت شدن ما. پس گام گذاشتن در مسیر پرمخاطره و پر خطر و غیر قابل پیش بینی آزادی، برای ما هولناک است. زیرا به قول فروم، در هر قدم تازه خطر شکست وجود دارد، و یکی از علل ترس مردم از آزادی همین است.  اما آزادی برایمان دلچسب (البته نه همه، بزرگانی که برای عرض اندام در عطش آزادی اند) و خوش آیند و آرزو است. آزادی که دقیقا در نقطه مقابل این ترس و حرص حفظ «داشته ها» است. به همین دلیل آرمان بودن آزادی در یک طرف و پا پس کشیدن و اعراض ازآن در سمت دیگر است که باعث میشود قهرمان ها و ازادی خواهان را دوست بداریم و به آنها به دیده احترام و تکریم و گاهی بُت گونه نگاه میکنیم. زیرا عمیقا در آرزوی پیش گرفتن همان راهی هستیم که آنها رفته اند. اما چون میترسیم، حس تحرک و اشتیاق خود را در ستایش آنها منتقل میکنیم و سر جای خود سفت و سخت می ایستیم، «زیرا ما قهرمان نیستیم».!

البه چند ماهیست که بی انصافی است همه مردم کشورم را ترسان از آزادی و غیر قهرمان توصیف کنم. سبز اندیشانی که با سلاح یقین و عقیده و آرمان و ایمان، آفت ترس را از مزرعه آزادی باروی شان رانده اند .

راستی نتوانستم موضوع اول را پیگیری کنم، چون صفحه اش را در کتاب پیدا نکردم و در حین جستجو هم دام این مفهوم، صیدم کرد!!

(در ضمن دوستان لطف کنند و نظر بدهند که فونت این پست خوانا تر است یا فونت پست های قبل؟)


+ نوشته شده در سه شنبه 5 آبان1388ساعت 1:2
توسط علی موضوع: نوشته هایم|

tanhaeha

علی

tanhaeha

http://tanhaeha.blogfa.com

نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری

نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری

نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری

علی ( نام كوچكم نيز بس است در اين اوضاع آزاد و علي وار امروز!!!!!!!!)

(((هر که دوباره متولد نشود به آسمانها صعود نمی کند .)))

""اينجا، اجتماع و ماوای سه يار ديرين، "من "و "ناگفته ها" و" تنهاي ها يم" است، در زمانه اي كه گويا اجتماع بيش از يك تن، خلاف است و منافي رسم عموم!!!!""""


نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog