تبليغاتX
همراه شو عزیز
موج سبز آزادی

نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری

gg,,,n

كلمات قسمت اعظمي از بار معنايي خود را از «زمان» ميگيرند. بچه گانه و بسيار ناآگاهانه است كه گمان كنيم يك كلمه و يك مفهوم همان گونه معنا و مفهوم داشته است كه امروز دارد. يكي از اين كلمات و تركيبات «نماز جمعه» است. معناي سال58 اش كجا و معناي سال 88 اش كجا؟؟!!

نماز جمعه تريبوني نبود، مگر براي گفتن حرف دل مردم، بی مصلحت انگاری و پرده پوشی. امروز تريبوني نيست مگر براي اشاعه تصورات و توهمات قدرت پرستان و متملقان . آن روز ها تريبوني نبود مگر براي يكي شدن تفكرات و تيپ هاي مختلف، انقلابي و كراواتي ، در كنار هم و بدون تمايز و تفاوت براي پرستش خداوند. امروز هم مكاني نيست مگر براي جدا كردن و خط كشي بين خودي و غير خودي!!! آن روزها خطيباني چون طالقاني، بي پروا و بي باك و شجاع گونه اسلام را نشان ميدادند و آن دسته از روايات و نشانه ها را پنهان نمي كردند كه «به نفع نيست و خطرناك است و تحريك كننده است». امروز خطيبان مهره چين شده، ميگردند و ميگردند و از بين ذخاير روايي دين آن دسته را برميگزينند كه به مذاق بالادستي ها خوش آيد و نه سيخ بسوزد و نه كباب. آن روزها طالقاني ها «استقلال» داشتند و آن چه را ميگفتند كه خودشان توانايي انديشيدن داشتند و مستقلانه نظر خود را ابراز ميكردند. اين روزها «شوراهاي سياست گذاري» برايشان سياست ميگذارد!! و به جاي اين كه هر كس مستقل فكر كند وسخن بگويد، خيلي راحت شورا فكر ميكند و «بسته فكر» را ميفرستد تا همچون بلندگويي صرفا، اينها سخن را پخش كنند، نقشي در حد يك «منتقل كننده» صرف!!! در ضمن اظهر من الشمس است كه بسته فكر شورا چه ميگويد و چه نمي گويد!!

آن روزها در تريبون نماز طالقاني، صحبت از مصلحت، محافظه كاري، كتمان حقيقت و پا گذاشتن بر روي وجدان و شعور جمعي و ... نبود. امروز از مرز محافظه كاري هم عبور كرده ايم و از آن سمت پشت بام، منافع مردم له ميشود و علايق و سلايق اقليت، ناز ميشود!! آن روزها طالقاني در اولين خطبه نماز جمعه اش، متحيرانه از استبداد ديني سخن ميگفت، امروز امامان جمعه در خلوت خود نيز جرات نميكنند اين كلمه را بر زبان بياورند، چه برسد به اين كه ..... آن روزها مردم كوچه و بازار در خطبه ها به خود آگاهي ميرسيدند، امروز آن معدود پيرمرد و پيرزن و داراي منافعي هم كه ميروند جز تخدير شدن و به غفلت فرور رفتن، كاري رويشان انجام نميشود!! آن روزها فضاي نماز جمعه پر از نسيم خوش بي ريايي و يكرنگي بود، اين روزها بوي ريا و دورويي و منفعت طلبي در آن فضا، مشام را رنجيده خاطر ميكند.

آن روزها و اين روزها؟؟!! چه قياس مع الفارقي! آن روزها انتقاد اسمش دشمني نبود، حق گويي نامش فريب خورده و دشمن شاد كن نبود، اصلاح اسمش انقلاب مخملي نبود، آزادي له نميشد به بهانه حفظ «ظاهر» نظام، قرار بود تفتيش عقايد ممنوع باشد، قرار بود آزاد و ايمن!! حرفها گفته شود. قرار بود جمهوري باشد، نه يك كلمه بيش و نه يك كلمه كمتر. خيلي قرار ها و خيال ها و تصورات بود.

باز چه قياس مع الفارقي؟! آن روزها بهشتي بود، طالقاني بود، امروز......


+ نوشته شده در پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 17:32
توسط علی موضوع: نوشته هایم|

این روزها مشهدم. از مشهد برایتان مینویسم. نمیخواستم و وقت نداشتم که پستی ارائه کنم اما اتفاق نیمه شب گذشته، نگذاشت قلمم چند روزی فراغت پیدا کند.

نیمه های شب از خانه بیرون زدم و دلم هوای معنویت بکر و تکرار نشدنی زیارت «وجود» امام را کرد، در دل ستایش و مدح و بوسه در طلایی و صحن نورانی!   زیارت که تمام شد داشتم از صحن خارج میشدم که دیدم جمعی دور هم گرد آمده اند و انگار که صحنه بدیع و لحظه شیرینی و دست نیافتنی را در آن بین تجربه میکنند. نزدیک شدم و دیدم آن صحنه وصف نشدنی را!!! درآن بین مداح سینه چاک احمدی نژاد (حدادیان) نشسته بود و مردم گویا، نعوذ بالله، آیتی شگرف از نشانه های حق را میبینند، دورش حلقه زده بودند و برخی به نشانه تبرک!!!، سر و صورتش را لمس میکردند!! آن چنان دیدن این صحنه زشت، مشمئز کننده و چندش آور برایم سخت و تنگ آمد، که ذهنم از آن حال و هوای اصیل و روحانی خارج شد و متوجه این همه انحراف، کج فهمی، تنزل و حقارت و جهل و عوام زدگی مذهب شد. اندیشیدم که چقدر نشانه ها و آثار مذهبی مسخ شده اند و آگاهی و روشن بینی و شناخت گم شده و محتوای مذهب خالی و پوسته ی رویین نیز وارونه شده است، که نماد اسلام آگاهی و بیداری و شناخت و روشنگری، روضه خوان هایی شده اند که به منابع اول و تر و تمیز شناخت مذهب در قشر سنتی متدین تبدیل شده اند. آن هم روضه خوان هایی که آن قدر جسور و بی باک شده اند که مشابه همین جناب حدادیان، گمان میکنند توانایی شناخت جبهه حق و باطل را دارند که در بحبوحه های سیاسی به میدان می آیند و ضمن روضه، با هوشیاری منفعت طلبانه ای، جبهه ای را حق میشمرند و جبهه ای دیگر را نا حق!! و فردای این اجتهاد!!، به سبب آنکه مذاق اربابان قدرت را خوش کرده اند، ترفیع مقام می یابند و نمادی میشوند از «دین» و سمبلی از «دین داری»!!

دلم میسوزد که این همه روشنگران در دین نور روشنگری تابیدند، سعی در بیداری اذهان و افواه داشتند و عمر خود را صرف روشن بینی کردند اما هنوز در دل حرم امام تعقل و دانایی و شناخت و علم و آگاهی، تعصب و هواداری و دست مالی روضه خوان وجود دارد!! افسوس.......

 آری ، افسوس که تا زمانی که مرکب جهل حضور داشته باشد، راکبان مغرض و زیرک و بهره گیر، سوء استفاده گرانه سواری خواهند گرفت و گستاخانه خواهند تاخت.

 وچه بد که در مملکت ما، مرکب جهل یکسره در زمین دین می چرد و داعیه دین داری دارد!! 


+ نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 15:58
توسط علی موضوع: نوشته هایم|

ggg

صداي ماندگار موسيقي ايران، استاد شجريان

شايد در خيلي عقايد و ايمان ها و بينش ها، شبيه به هم نينديشيم. شايد نوع نگاه مذهبي و عرفاني و معنوي و تقيد به امورات ديني من و شما در تضاد كامل با هم باشد. اما، استاد، در جامعه اي كه اغلب روحانيانِ «غير حكومتي اش» از سر محافظه كاري و ترس ، ذلت بار به پستوي خانه گزيده اند و در دل جهل و رعب و ظلم، اوج رسالت و شجاعتشان، صرفا امام جماعت بودن و حل معضلِ لاينحل طهارت و نجاست!!! است و در آرامش و آسايش، تنهايي مفاتيح ميخوانند تا آسوده و بي دردسر بهشت را به چنگ آورند.

در جامعه اي كه ده نمكي ها ميخواهند وزير فرهنگ شوند!!! و سمبل توليدات و آثار فرهنگي اش و هنر متعهدش «اخراجي هاي 2» شده است  و به قول شاعر فرهيخته، عبدالجبار كاكائي، آن قدر از مردم فاصله گرفته اند كه براي جبرانش، دست به شيرين كاري و عشوه گري !! اخراجي هاي 2 ميزنند، از هنر چيزي باقي مانده است؟ از اميد ميتوان سخن گفت؟ از روشنگري و نو انديشي جز در گوشي ميتوان حرف زد؟ سالها در فكر اين بودند كه هنر را، رسانه را، دانشگاه را، حوزه مستقل را، ورزش را، فرهنگ را، بينش را ، تنها مناسب احوال خود تعريف و توصيف و تشويق كنند، تشویق شوندگانی تنها از جنس و تیپ خودشان. چه بهتر كه شما را تشويق نمي كنند. چه بهتر كوته بينانه و واقعا بچه گانه به خاطر داشتن «كراوات»، انگ غرب مآبي بر پيشاني تان است. چه بهتر كه به خواست دليرانه خودتان از اين پس صدايتان را ديگر نه از رسانه حزبي، بلكه از ضبط هاي شخصي مان در كنج تنهايي خواهيم شنيد، چه بهتر كه كيهان، بهتان توهين كند. چه افتخاري از اين بالاتر كه خشك مغزان و تاريك بينان و خرد ستيزان و شبه خوارجان توهین گر و دشمن انسانی  باشند.

خوشحالم كه ميثاقي كه من وشما را گرد هم آورد و از يك گروه خواند، «انسانيت» و « انصاف» و «حقيقت» و «داد ستاني» بود. خوشحالم كه آن قدر استقلال راي و آزادانديشي داشتيد كه هنرتان و صدايتان را به پاي خود شيريني و پاچه خواري و تملق نگذاشتيد. خوشحالم كه هنرتان، همانند گذشته باز رنگ تعهد، درد و مردم خواهي گرفت . خوشحالم كه هنرتان نه فقط براي خودِ هنر، بلكه براي درد مردم و صداي در گلو خفته شان صرف شد. خوشحالم كه در انبوه شبه هنرمندان ساختگي و تقلبي! كه حتي معني تعهد و همراهي و همدردي با مردم را نمي دانند شما نشان داديد كه نسل در معرض انقراض هنرمندان متعهد هنوز به پايان خط نرسيده است.

خوشحالم كه در سكوت رنج آور و خفت بار روحانيان و هنرمندان و با نفوذان ديگر، از سرمايه نامتان خرج كرديد و در كنار خواست مردم شجاعانه ايستاديد و توهين خشك مغزانِ متعصب كور را به جان خريديد و با ابزار هنرتان، تنها كاري را كه ميتوانستيد كرديد، در حد توان خود. كاش همه آنهايي كه توان داشتند، چون شما، در حد توانشان سكوت سياهشان را در هم ميشكستند. كاش... كه اگر نشكنند، فردا جهاني بايد پاسخ گويند كه چرا لبهايشان را از سر ذلت و زبوني و ترس دوختند.

ممنونم استاد به خاطر تنها نگذاشتن.


+ نوشته شده در پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 1:9
توسط علی موضوع: نوشته هایم|

 

kkkk

دیدن سریالِ «در چشم باد» که سه هفته است از رسانه «حزبی» و واجب التحریم!! در حال پخش است را به همگان توصیه میکنم. دیالوگ های پر مغز و «کنایه آمیز»، حوادث جانکاه و دردآورآن سالهای ایران، ساخت و پرداخت جذاب و باظرافت و فیلنامه قوی این کار که نمایانگر تفکر و تعمق و تآمل نویسنده در پس نوشتن آن است، سریالی قابل ارزش دیدن را فراهم آورده است.

اولین فکری که در اثر دیدن سریال به ذهن خطور میکند، «تکرار تاریخ» است. گویا تاریخ هر از چند گاه یک بار، حرکت دایره وار خود را از نقطه شروع، دوباره از سر میگیرد.

باز جنایت کار جنایت میکند،باز مظلوم درد میکشد، باز تبعیض و ناعدالتی زبانه میکشد، باز «اسم ها» عوض میشوند و «رسم ها» همچنان به همان صورت گذشته باقی می مانند، باز آزادگان و آزاد اندیشان و تعظیم نکنندگان! لقب آشوبگر و منافق و دشمن شاد کن می یابند و متملقان و مدح گویان و نان به نرخ روزها ترفیع مقام می یابند و بر منصب ها تکیه میزنند،باز میرزاکوچک خان ها به نام حفظ امنیت و ثبات شهید میشوند و رضا خان ها حافظ امنیت!!،  باز بر چهره سیاه استبداد و خود کامگی پرده «توجیه» کشیده میشود، باز «شاهان و حاکمان» ظل الله میشوند، باز انتقاد دشمنی خوانده میشود و تمجید و تملق دوستی، باز قانون، تنها حاشیه امنیتی میشود برای زورمداران و تبری برای سربریدن زیردستان، باز زر و زور و تزویر دست در دستان یکدیگر با هزار ترفند و حیله و عوامفریبی ، یکی جیب را خالی میکند و یکی به پس سر میزند و یکی افکار را جهت میدهد و ذهن را در موافق مقاصد، بد بین و خوش بین میکنند و با هزار توجیه و تفسیر دروغین مذهبی مسخ و افیون زده میکند و از آگاه شدن باز میدارد، و باز نزدیک به مضمون قول شریعتی،

« دوباره آن  چنین میشود که بود، ای برادر»


+ نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت 0:25
توسط علی موضوع: نوشته هایم|

tanhaeha

علی

tanhaeha

http://tanhaeha.blogfa.com

نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری

نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری

نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری

علی ( نام كوچكم نيز بس است در اين اوضاع آزاد و علي وار امروز!!!!!!!!)

(((هر که دوباره متولد نشود به آسمانها صعود نمی کند .)))

""اينجا، اجتماع و ماوای سه يار ديرين، "من "و "ناگفته ها" و" تنهاي ها يم" است، در زمانه اي كه گويا اجتماع بيش از يك تن، خلاف است و منافي رسم عموم!!!!""""


نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog