
|
در مملكتي كه فقط دولت حق حرف زدن دارد، هيچ حرفي را باور نكنيد. (دكتر شريعتي، چه بايد كرد؟ ص483) روح پر صلابت ، ژرف و بلند بالاي «انسان»، علي شريعتي سال پيش همچنين روزي گمان نمي كردم كه سالگرد سال بعدت مقارن با چنين اوضاع و احوالي باشد. از ماهها قبل تصميم گرفته بودم در چنين احوالي نوشته اي را در موردت بنويسم و به روزنامه اي بدهم. اما اين روزها هيچ ايراني متعهدِ دردمندي نمي تواند بنويسيد، اصلا «نبايد» بنويسيد ، چه بنويسيم؟؟براي چه چهره شخصيت تو را براي كساني كه نمي شناسندت تبيين كنيم؟ ما امروز تنمان در خيابان ها محصور در فشار سنگين كسانيست كه مدعي اند ميخواهند مانع از سلب امنيت ما شوند، چه رسد به روحهايمان. افكار و روح هايمان كه خسته و پژمرده و نااميد و مملو از غم و اندوه و سياهيست. حتي چيدن كلمات در كنار هم نيز برايمان سخت است . ما چگونه امروز با آثار تو از ارج و مقام عظيم آزادي و كرامت و خود ارجمندي و ارزش انسان در اسلام آشنا شويم در حالي كه انسان امروز وطنمان در خيابان ها به اسم مذهب، به اندازه «چهارپايي» حرمت و قداست ندارد ؟؟تو ميگفتي هر كس به اندازه حرفهايي كه براي نگفتن دارد ارزش دارد و انسان است ، اما امروز در كشوري كه تو آنقدر براي روشنگري و روشن بيني و تعالي افكار مردمانش رنج كشيدي و فرياد زدي، انسان ها به اندازه ارزششان «درد» ميكشند. آن هم به تنهايي! كوله بار سنگين و طاقت فرساي دردهاي عظيم را به دوش ميكشند. دردهاي به سنگيني « عوامفريبي »، تخطئه شخصيت ها و افكار، اسلام خشك مغزان و تاريك بينان و متحجران واپس گرا، بر صدر نشستن قشري نگران، كتك خوردن و خونين رنگ شدن انسان هاي كه تنها جرمشان حق خواهي و طلب پاسخ قانع كننده است و از همه زشت تر و تاسف بار تر فرافكني و انحراف افكار با استفاده از «آشوب گر» و «اختلال گر»و « عوامل معدود!!!! فريب خورده» ناميدن آنها. دكتر تو چقدر در نوشته هايت از اين موضوع مي ناليدي كه برخي خواص فرصت طلب و مغرض در منابر و تريبون ها «عوام» منحط و بي خبر و بي تقصير را نسبت به شخصي يا فكري يا گروهي بديبن ميكنند و به لعن و نفرين وا ميدارند، امروز كجايي كه ببيني در دستگاه هاي عريض و طويل تلويزيوني و اينترنتي و اطلاعاتي چطور رسانة ملي!!! مدعي حقيقت جويي و صداقت مداري با نهايت تلاش و زحمت در پي آنست كه شخصيت ها را بكوبد، مردم «عظيمِ» معترض كه در حركات خودجوش و برآمده از بغض و ناراحتي خود را نشان ميدهند ، عده اي معدود!!، آشوبگر، ساختارشكن، سازماندهي شده توسط دشمن، و ..... (ادامه در ادامه مطلب)
آيت ا... صانعي ( مرجع شجاع و نو انديش شيعه): امروز اعلام ميكنم حضور مردم در پاي صندوق هاي راي لازم عقلي است و راي به كسي كه ملت او را دروغگو ميداند حرام است ، حال كه آقايان مصلحت نمي دانند اين سخنان از صدا و سيما پخش شود مانند دوران انقلاب كه اطلاعيه ها توسط مردم پخش مي شد، اين سخنان را تكثير كنيد. جناب احمدي نژاد ،داعيه دار ارزش ها!! و اخلاق!! و صداقت!!، عدالت!!انصاف!!، حقيقت!! در اين مناظره هاي تلويزيوني متد بسيار حرفه اي و ماهرانه اي را ارائه كرده است در جهت بازي دادن طرف مقابل و عوامفريبي مخاطبان تلويزيون. متد ايشان همان متد قديمي در هم ريختن نظام فكري طرف مقابل مناظره با اين تفاوت كه ايشان سلاح در هم ريختن نظام فكري وساختار ذهني طرف مقابل را بر مدار ارزش و ساده زيستي و عدم اشرافيگري!! قرار ميدهد. بدين صورت كه تا آن جايي كه امكان دارد از خود تعريف و تمجيد ميكند و زماني كه با يك سوال مخاطره آميز و چالشي در زمينه حركات و رفتارهاي به وضوح اشتباهش مواجه ميشود با اين جواب كه «اطلاعات شما درست نمي باشد!!!»، يا « به اين موضوعات پيش و پا افتاده نبايد پرداخت و موضوعات كلان ملي بايد مطرح شود !!» از جواب طفره ميرود و سوال كننده را دور ميزند. و در دفعه بعد خودش پيش و پا افتاده ترين و «خاله زنكي ترين »مسايل را عنوان ميكند تا وقت طرف مقابل در پاسخ به اين موضوعات پيش و پا افتاده تلف شود و در نوبت بعد سكان حمله و «بازي دادن» تحت اختيار جناب محمود خان ارزشي!قرار بگيرد. با اين كار هم او از جواب دادن طفره ميرود و هم طرف مقابل را به بهترين نحو «بازي» ميدهد و مانع از گفتن ديگر انتقادها و سوالات چاشي ميشود.. جالب است كه عنوان هم ميكند كه نبايد مسايل كوچك و پيش و پا افتاده را در بحث انتخابات مطرح كرد و خود او كم مانده است از علت گم شدن سنگ پاي زن همسايه در حمام عمومي سوال كند!! اين شگرد را تا حد كمي در مورد ميرحسين موفق بود و تا حد بسيار زيادي در مقابله با كروبي موجب در دست گرفتن عنان مناظره شد. طوري كه انتقادات را با سلاح زشت دروغ و فرافكني دور زد و به جاي جواب صريح،مسايل را باز متوجه اموال و شماره حساب و .... كرد. من به محمود تبريك ميگويم . او بسيار عالي گروهي از مردم کم اطلاع و سطحي نگر ما را شناخته و به حرفه اي ترين صورت با افكار و عقايد و اذهان آنان در مناظره ها بازي ميكند و ميداند در كجا مهره هايش را حركت دهد. در مسلك ايشان، توهين، تخريب، از همه مهمتر «دروغ»،ناديده گرفتن شعور مخاطب،اجراي بازي كهنه شده ابزاري كردن ارزشها و ...... مجاز است و بسيار جالب همه اينها خوش اخلاقي انتخاباتي است و هر حركتي كه رقباي او در فضاي انتخابات انجام دهند بد اخلاقي و تخريب و وابستگي به مافياي ثروت و قدرت!! است. البته گويا يك ماه است كه عضو مافياي زر و زور يك بند جديد پيدا كرده است و آن همزمان مخالفت با احمدي نژاد است . بدين معني كه شما ميتوانيد به راحتي و با گستاخي تمام از نردبان ارزشها بالا برويد، كارخانه ها را با نفوذ ارگان های (....). در يك فضاي «ساكت و سايه» و «به دور از جنجال و نظارت» خريداري كنيد و در عين ظاهري مقدس مآب و طاهر از نظر فقهي!! ، ميلياردر و صاحب سرمايه هاي اين مردم شويد و همزمان طرفدار آقاي احمدي نژاد باشيد. در اين صورت شما نه تنها مفسد نیستید بلکه.... ادامه در ادامه مطلب
اندر احوالات «جُنگِ»!! منطقه آزاد تلويزيون تذكري مهم: اين نوشتار به هيچ وجه درصدد تلقين تحريم انتخابات نيست، وضعيت امروزمان نتيجه «تحريم» ديروزمان است آخر شبها. زحمت بكش و دكمه شبكه سه رسانه ملي ات! را فشار بده و ببين چطور به قشر فرهيخته منت گذاشته اند و منطقه اي آزاد را در اختيارش گذاشته اند. اي آزادي، اي آرزوي عزيز و بزرگ و هميشه نايابي كه انسانها همواره تمناي تو را به گورها بردند، از تو شرمنده ام كه نام تو نيز در امان نمانده است از اين فريب ها.بعد از ديدن چندين باره اين برنامه به خود شك كردم. شايد ما بيخود است كه در فراق آزاديِ «در پرتو انسانيت» ميسوزيم و با افروختن شمعي يادش را گرامي ميداريم. اگر تعريف آزادي اين است، ما پس چه زماني آزاد نبوده ايم؟! فكر ما، شعور ما، درك ما، تحليل ما، قضاوت ما، راي ما، تعقل ما،آزاد انديشي ما، آزادگي ما و حق خواهي و حقيت طلبي ما اجازه دارد «هر چها سال يك بار»، اجازه ظهور يابد!!! ما در اين مدت يك ماهه فرهيخته ناميده ميشويم!، برايمان ميوه پوست ميكنند!، فرش قرمز پهن ميكنند و تريبون آزاد برايمان مهيا ميكنند،! مالك و عهده دار فرداي ميهنمان ميشويم! ، نظرمان مهم ميشود. اما در اين وضعيت نيازمند به حضور ما نيز، باز به شعورمان توهين ميشود. معني آزادي را هم در اين دست برنامه ها باز يافتيم . بارها اين برنامه را ديدم تا لااقل حرفي، سخني و نظري را بشنوم كه ذره اي متناسب با دادن فضاي باز و آزاد باشد، ولي دريغ از شنيدن كلمه اي كه وجه تسميه نام برنامه باشد. همين چند ماه پيش، جوانِ پرشور سرنوشت سازِ صاحب مملكت، خواهان اين بود كه به نظرش احترام بگذارند و حرمت و شرافت و قداست خون پدران شهيدش را دست مايه پيشبرد اهداف و مناقع زودگذر و حزبي قرار ندهند. گردانندگان اين شوي مضحك و توهين گر به شعور آن زمان كجا بودند كه لااقل همين برنامه سراسر سانسورشان را در دانشگاه به پا كنند و نظر او را طلب كنند. اين دانشجو يا« همه وقت» مي فهمد يا «هيچ وفت» نميفهمد، يا هميشه صاحب نظر و تفكر است يا هيچ موقع . اگر همه وقت ميفهمد چگونه است كه چند ماه پيش مهمان نظرات و آرايَش، پنجه بوكس و هتاكي و تهمت و كتك و زندان و انفرادي بود ، ولي حالا نزديك انتخابات او ميفهمد، بايد نظر دهد ( حتي حالا در اوج نياز و نمايش بازي كردن ها هم جسارت و احترام به نظراتش را با برپايي برنامه اي ترتيب ميدهند كه به همه چيز شبيه است غير از تريبون آزاد) در كمال صداقت باز هم ميگويم، براستي در اين برنامه هيچ كلمه اي نشنيدم كه حرفي متناسب با حرف هاي نگفته و هميشه «خفه شده» باشد. مگر ما انقلاب نكرديم كه بي پروا و با جسارت نقد كنيم،صاحبان منصب را كوبنده زير باران مطالبه و انتقاد قرار دهيم و هيچ خطري را برايمان به ارمغان نياورد، مگر انقلاب نكرديم كه صدا و سيما و رسانه هايمان نظرات مردم و سخنگوي مطالبات و خواست هايشان باشد. مگر نه. پس چطور است كه حتي در بحبوحه انتخابات كه در ديكتاتورترين كشورها فضا كمي بازتر ميشود، تلويزيونمان در اين زمان نيز در شويي كليشه اي، فكر و نظر و خرد قشر جوانش را به سخره ميگيرد و باز سانسور گسترده را خط مشی خود قرار میدهد و آن دسته از سخنان و حرف هايي را پخش ميكند كه مشابه همان« صحبت گزارش هاييست» كه در كوچه و بازار هميشه گفته و پخش ميشود با اين تفاوت كه این سخنان کلیشه ای این بار دانشگاه گفته ميشود و به دختران شل حجاب و پسران زير ابرو برداشته و تي شرت پوشيده هم اجازه گفتن آنها را ميدهند. مگر جوان صاحب انديشه اين مملكت «ساعت كوكي» است كه بر روي هر چهار سال يك بار تنظيم شده باشد كه در موعد مقرر به او شبه تريبوني زير خروارها سانسور و خفگي داده شود تا حرف بزند و نظرش ارزش پيدا كند؟! هنوز چند ماه از ماجراي دانشگاه امير كبير نگذشته است. درست است، آن موقع اين جوان صاحب مملكت!! هنوز كوك «چهار سال يك بارش» به صدا در نيامده بود كه به جاي مشت و لگد و پنجه بوكس و لقب منافق و فريب خورده، منطقه آزاد تحويلش دهيم. هر موقع كوك انتخاباتي چهارساله به صدا در آمد ،به جاي ستاره دار كردن، بلندگويي منادي آزدانديشي!!! ( واي به حال اين آزادي) در اختيارش ميگذاريم. دلم ميسوزد به حال بناي سوخته و غارت زده آزادي كه نام و يادش اين گونه يه غارت ميرود! |