لحظه اي فراغت از بمباران افكار و وعده و ايده و تخريب و تشويق و اميد و يآس! . تامل در گوشه اي دنج و خلوت و پر از عدم رودربايستي با خود و دست برداشتن از تحلیل های پفکی!
جناب علي رضاقلي، در مقدمه كتاب جامعه شناسي نخبه كشي با شجاعت و صراحت لهجه مدعي ميشود:
« ميخواستم با اين فكر كه اگر اميركبير زنده بود يا اگر عليه مصدق كودتا نميشد يا اگر فلاني سر كار بيايد چنين و چنان "ميشد يا ميشود"، به مبارزه برخيزم و نشان دهم كه ساختارهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي تاب تحمل اصلاحات اين بزرگان را نداشتند، ميخواستم نشان بدهم كه اگر صد بار با استبداد به هر علت گلاويز شويم و آن را تحويل ديگري بدهيم تا ساختارهاي استبداد پرور هستند همچنان به توليد محصول خود خواهند پرداخت.»
و پس از شرح كوتاهي از اقدامات و اصلاحات اميركبير ميگويد:
« و اما جامعه ي آن روز با آن بافت، تحمل امير كبير را نمي كرد. همان طور كه تحمل قائم مقام و مصدق را نيز نكرد. و در نتيجه در "تمامي كار" آن بزرگ كوشيد!»

باز هم مطلب طولانی شد، اما گمان کنم موضوعی چون عشق، خستگی به بار نمی آورد.
سریعا به سراغ اصل مطلب میروم. یک تامل اساسی در باب عشق! این که چرا همه ملزومات عشق هست ، ولی خود عشق نیست؟؟ وقتی در مورد موضوعات عامه پسند و همه گیر مینویسم و صحبت میکنم، همیشه ترسیده ام که مبادا نظرات عموم مرا هم تحت تاثیر و انفعال خود قرار دهد و نظر مستقل و شخصی ام به خاطر «ترس از طرد شدن توسط عموم » با شجاعت و شهامت ابراز نکنم. اما همیشه در مقابل این تهدید ایستاده ام و با شجاعت و جسارت سعی کرده ام که از چشمه های جوشیده از اندیشه خودم، آب بنوشم، گر چه همه از نهر های آماده و باب طبع همه سیراب شوند. خیلی سخت است از دل همه این تعریف ها و برداشت ها و تصویرهای سطحی از موضوع همه گیری چون «عشق»، باز هم تعریف و برداشتی متعالی از آن داشت و فکرها را به سوی وجه باشکوهش سوق داد، افکاری که عشق را آن چنان به زمین زده یافته و شناخته اند که در عصر من و شما، نمرده باشد، رو به قبله اش کرده اند و وصیتش را گوش داده اند!!
چرا واقعا همه ملزوماتی که مدعیان عشق، آن را سبب جوانه زدن احساس میدانند، موجود هست ولی کمتر عشقی مجنون وار را میبینیم! زیبارویان منگ کننده!، نازهای عشوه گرانه و دلفریب، چشمک های دیوانه کننده!، کم محلی های شیرین!، دعوت ها و صحبت ها و خیره شدن های رویاگونه،... همه هست، اما عشق نیست؟ همه تعریف های مرسوم هست، همه سخنان زیبا و عرفانی و عشقولانه، در دفترها با خط خوش ثبت و ضبط هست، اما باز هم عشق نیست ؟؟ همه روزانه صدها فیلم های احساسی و عشقی و .... میبینند اما باز هم گر درست بنگری، تشنه عشقند؟! این همه زیبارو، چرا عشق نیست؟ مگر عشق و احساس و مهر و جوشش لطیف عواطف به چیزی جز ابروان و چشم و قد و صورت محتاج است!، چرا پس با انفجار نگران کننده!!! این قضایا، باز هم لیلی ها فراوانند اما مجنون هایی یافت نمیشوند!؟ شاید بعضی ها بگویند، نه خیلی هم اشتباه میگویی، بیا با هم یک چرخ ده دقیقه ای در خیابان بزینم، چه بسیار گنجشک های کوچک و زیبا را نمیبینی که دست در دست هم خیابان متر میکنند. بله، اتفاقا با وجود همین ها میگویم عشق نیست و دیگر شبه مجنونی یافت نمیشود که فراق لیلی به بیابان واداردش.
روابط تلقینی و تحت تاثیر فیلم و داستان های عشقی و میان بری برای فرار از سرکوب غرائز و چشمک ها و عواطف و نازهای سطحی و بی مغز و سفارشی و تقلیدی!، که موجب میشود دو جنس مخالف، صرفا به دلیل جذابیت های جنس مخالف بودن به هم گرایش پیدا کنند و مصنوعی ادای عشق را در بیاورند و رودر رو میز های کافی شاپ را اشغال کنند و جمله های زیبا برای هم اس ام اس کنند و همواره در وسوسه و هوس لمس یکدیگر باشند و وسوسه همیشگی درون، هر لحظه افکار زشت و پلید در سرشان بپرورد ( عذرخواهی که نمیشود بهتر و پوشیده تر گفت) و در نزد سایر دوستان عکس های با همدیگرشان نشان دهند و سعی کنند که به زور همدیگر را دوست داشته باشند و اقتضائات جوانی و نیازهای جنسی و ... را با بازی کردنی در نقش عاشق و در اصل تفریح و هوس بازی و ... سر کنند ( تازه اگر به جاهای خطرناک کشیده نشود و بکارت و پاکدامنی و عفت لکه دار نشود!). اگر تعریف از ...
(ادامه در ادامه مطلب)
ادامه مطلب...

باز هم از کمی طولانی بودن مطلب عذر میخواهم. حق بدهید که برخی گفتن ها را نمیشود خلاصه گفت.
از كجا شروع كنم، نميدانم؟! از اصل مطلب بهتر است! مدت هاست كه صفحه رسانه ما ( البته فاميلي نا فرخنده اش، گويا مليست!!) ، از حضور سخنران و متفكر ديني شجاع!، نامحافظه كار!، آزاد انديش!، مستقل!!، حقيقت گو!!!، بدون پشتوانه و حمايت!، قيچي نكن حقيقت هاي دردسرآفرين!!!، مسخ نكنِ تار و پودهاي جدي و غير قابل انكار دين!، و.... آقاي ازغدي بهره ميبرد.
شناخت و تعیین جهت پیکان انتقاد در مورد این موضوع، ، براستي كار بسيار سخت و دور از دسترسي براي همگان است و خیلی هایی که منتقدند، نمیدانند به چه منتقد و به کدام صورت اشکال و اعتراض کنند. چون همه چیز درست و صحیح است و اکثر سخن ها را نمیتوان به بوته نقد کشاند!! و دقيقا در چنين موضعيست كه امثال آقاي ازغدي مستقل و حقيقت گراي بدون نامحافظه كاري! به سر ميرسند و جولان فكري ميدهند. در اين ايستگاهِ اغواگر و برا ستي گيج كننده كه تشخيص جهت انتقاد و انکارش بسيار سخت و نيازمند شناخت و آگاهيست، «حقيقتي پوشاننده ي حقيقتي بزرگ تر ميشود». يعني كمتر حقيقتي مسخ ميشود اما، حقيقت هاي انحرافي و جهت دهنده، ، آن چنان خوب و زيبا و شكيل! ، حقيقت اساسي و سخن روز و مورد نياز و حرفِ دليرانه و بي ملاحظه را ميپوشاند و به انزوا ميكشاند كه بيا و ببين و اگر هم بحثي و دغدغه اي هست در جايي كه نه امروز درد است و نه نيازي به درمان دارد! يعني به سخنران و مسئول آن سخن، نميشود ايراد گرفت كه تو درست نمي گويي، اين حرفت اشتباه است، اين سخنت جانبدارانه است، اتفاقا بسيار هم درست و اصيل و بدون دست كاريست. اما نكته حياتي و مهم آن جاست كه اين موضوع و پيگيري، آن سخني نيست كه امروز بايد گفت، حقيقتي نيست كه پايمال كنندگان حق امروز را به چالش ميكشد، تنِ مصادره كنندگان ارزش ها و مسخ كنندگان مذهب را بلرزاند و بترساند. نوعي « مددِ منحرفانه امتيازخواهي و زورمداريست و كناره گيري و سكوت آبرومندانه»، با پيگيري مسايلي كه حق هستند، اما سخنِ روز پانصد سال قبلند!!!
..... (ادامه در ادامه مطلب)
ادامه مطلب...

خواهشمندم رنج کمی طولانی بودن مطلب را بر خود هموار کنید و اگر هیچ یک از مطالب را نمیخوانید، این یکی را بخوانید
امروز در هر تحليل جامع شناسانه اي و در هر بررسي اجتماعي در ايران، بايد و بايد عامل رسانه را يكي از تاثيرگذارترين عوامل در هر حوزه اي به حساب آوريم. ايران مثل ديگر كشورهاي جهان سوم ( توده جهان اولش نيز،اوضاعش بدتر است كه بهتر نيست) و علي الخصوص داشتن ويژگي توده اي بودن، بسيار ميتواند از رسانه تاثير بپذيرد.. منظورم از رسانه ، در دسترس ترين و راحت الحلقوم ترين! رسانه تازه پاي ميهمان فرهيختگان ايران! «ماهواره» است و به هيچ وجه منظورم روزنامه و كتاب و ديگر رسانه هاي محتاج تفكر و تدبر نيست. كه امروز فرهيختگان پرمطالعه و خواص امروز ايران! معتقدند، ميشود «لَميد» و ودايع ماهواره را « جويد » و طعم خوش روشنفكري را « چشيد»! البته با كمي تنقلات و تفريحات جسم و روان و شكم و زير شكم!
اين توجيه مسخره و مضحك را مطمئنم از توده و عوام مردم شنيده ايد كه :«مگر ماهواره چي داره؟»، « ما شبكه هاي خوبش رو نگاه ميكنيم!!!!!»،« خيلي عاليه، خبرهاي سياسي كه اين حقه بازها نميگن، تو ماهواره ميگه» و.... و بسيار جالب است كه از اين دست توجيهات در جيب برخي عالمان و كتاب خوان ها هم پيدا ميشود. صحبتم از اين دو قشر شبيهي كه آن شبه عالمش خيال ميكند با هم فرق ميكنند ، نيست.
صحبتم از تخدير محيرالعقول رسانه، چه داخلي و چه خارجي، در مسخ كردن تفكر، در هم پيچيدن انسانيت و به خواب بردن شبه مرگ آور آن است. داخلي او را با تحريك احساسات، انقلابي و شهيد پرور ميكند( البته مدتيست ديگر تلقيناتشان را كسي تماشا نميكند!!) و آن طرفي او را ضد انقلابي و راديكال!!
البته تاثير و توجه عمده رسانه، علي الخصوص ماهواره در ايران متوجه اخبارات سياسي نيست، بلكه اثر و توجه عمده و فلج كننده ماهواره را معمولا مستمعين و مبصرين!! بعد از ساعت 12 نظاره گر ميشوند!! البته 12 به بعدي ها، هميشه هست، اما از آن ساعت به بعد مزاحمات كمتر ميشوند و حالات، با حال تر!!! و اگر هم فعالين و دردمندان مصر و جان بر كف! اجتماعي اخبار سياسي اش.....
(ادامه در ادامه مطلب)
ادامه مطلب...


