و چقدر ، در اين زمان، "چقدر ها" فراوان شده اند؟!!
چقدر چشمانم امروز براي ديدن "انسان" بايد اين سو و آن سو كند. چقدر گوش هايم براي شنيدن سخناني در خور انسانيت كر شده است. چقدر
انسان هاي نيازمند "گفت و گو هاي" دور از روزمرگي محو شده اند. چقدر يافتن "قلم" هايي كه درخور سخن «مداد العلما افضل دماء شهدا» باشند ، كار سخت و طاقت فرساييست. چقدر دغدغه هاي بزرگ ، تب و تاب هاي شور انگيز ناياب شده است و حقارت هاي شرم آور، آرزو هاي پوچ، ايده آل هاي درخور تاسف و مشغوليت هاي كوچك همه گير و فراوان. چقدر رسانه ها عالم پرور و دلسوزومفید شده اند كه با لميدن و جويدنِ خوراك هاي "بشقاب" پشت بام ها، ميشود عمق نگر شد و زمان شناس و سياست مدار و آشنا به گفتمان هاي روز عالم!! و از همه خوشمزه تر "خواص جدا از عوام"!!چه قدرآدم ها جز "روزمزگی ها" ،" مشغله های تحویلی آنتن و بشقاب!" ، "بحث های داغ و تهی روز" و " درگیری ها دم دستی دغدغه ایجاد کنٍ مضحک"ُ حرفی برای گفتن، گوشی برای شنیدن و ذهنی برای اندیشیدن ندارند.
چون كه اندكي در مسير "انسان" گام مي گذاري، عجيب و غريب خوانده ميشوي و گردر انتهاي حيوانيت چون زالويي تنها جمع كني و بشماري و قطر شكم افزايش دهي و مناسب شرايط بازار خريد وفروش "آدم" شوي، زرنگي!! . چقدر مبلغان دينمان ، تفسير به رايشان گستاخ شده است و ياغي و دين تا آنجاست كه وضع دنياييشان "نفي" نشود. حق گويي هست، علي هست، عدالت خواهي هست، بيداري هست، امر به معروف هست، درس گرفتن از تاريخ هست و .... در عين حال كه هيچ كدام نيستند.مخاطب حق گویی، خارج از مرزهاست، ظلم ستيزي تنها انزجار از زورگويان تاريخ گذشته است وغاصبان كافر.مخاطب امربه معروف تنها موي بيرون از روسريست و صورت "بي ريش". علي تنها بهانه بزرگداشت ها، سال ناميدن ها، مشروعيت ها، تريبون هاي ظاهر ترميم كن مسئوليت ها و.... و بيداري تنها متوجه كنفرانس اديان است و ساخت و پاخت تغيير دروغين "اوباما"و انقلابی و مدافع خون شهیدان بودن چیزی جز خرفت بودن، خود را به خواب زدن، فریاد نزدن، ساکت ماندن، حق خواهی نکردن و خلاصه "پوچ بودن" نیست. اهتمام به امور اجتماعي و علاقه به سرنوشت و فعاليت هاي سياسي تنها متوجه دو هفته قبل و دو روز بعد انتخابات است و بس . پيش از آن و بعد از آن، توي فعال اجتماعي بيدارِ منتقد، اجير شده اي هستي منحرف و منافق و دشمن شاد كن!! چقدر شعارهاي مبارزه با فساد ، اشتغال و تسهيل ازدواج و عدالت و مردم سالاري و عدم تبعيض و .... به جوك هايي تبديل شده اند مناسب شب نشيني هاي خانوادگي و هزاران چقدر زجر دهنده دیگر.
و چقدر ، در اين زمان، "چقدر ها" فراوان شده اند؟!!


قابل توجه آنهايي كه اصلاح خواستارند و روز شمار انتخاباتند و
ساير كساني كه به "جمهوري وتاثير آرا خود" و "تغيير" اميدوارند.
برخلاف قرار شخصی ام در پی گیری نکردن و عدم ارائه نظر سیاسی در وبلاگ
هميشه از نگاه ژورناليستي و گذرا به امور سياسي روز كه راحت ترين و دم دستي ترين و "سرگرم كننده ترين " مشغله ها بوده است فراري بوده ام و متنفر . هم به اندازه كافي "خبر تهيه كن" داريم و هم "خبر نشركن" اوضاع روز سياسي و حيف است عمر انساني و الهي خود را در "اين وجه سياست" هدر دهيم. بلكه هميشه مايل بوده ام از نگاهي فراتر و نه "همه گير" مسايل را پيگيري كنم و "آن طور ننويسم و نخوانم كه چون تب و تاب متناسب آن خبر خوابيد، كاغذ هاي نوشته هاي من نيز به درد "بازيافت" بخورد.
اما اين بار نتوانستم بنابر ميل شخصي ام حركت نكنم وسه خبر زيررا را كه ازنوع ژورناليستي ترين هستند را اينجا ذكر نكنم و بدون شرح ننا ممشان. زيرا تحليل شخصي خودم را (طبق همان روشي كه گفتم بيشتر به عمق و تاريخ و زمان و شرايط معاصر ميپردازد تا تحليل مو به مو و عيني سطحي روز) از آن جايي كه "غرق در آزادي بيان هستيم" و " فضاي اينترنت نيز جولان و جلوه آزادي در كشورمان است!!" و "اصلا پيگيري و بازخواست در جهت نامحافظه كاري در وبلاگ را در پي ندارد" نمي نويسم و دليل بعدي را در بدون شرح بودن ، ملاك همان جمله رييس جمهور محبوبمان! در دانشگاه كلميبيا ميخوانم كه:« ما در ايران آن قدر به شعور مخاطبين احترام ميگذاريم كه به هر سخنراني، با هر نگاه و تفكري تريبون اختصاص ميدهيم و قضاوت وتحلیل را به خود آنان وا میگذاریم »
من هم به پيروي از ايشان به علت مسري بودن فضادي آزاد انديشي !!، به فهم مخاطبينم احترام ميگذارم و خود آنها را به قضاوت و تحليل فرا ميخوانم.
بدون شرح يك_
سردار سرتیپ دوم پاسدار عبدالله عراقی فرمانده سپاه محمد رسول الله (ص) تهران بزرگ در هفته های اخیر در اظهاراتی تاکید کرده بود باید بسیجیان از احمدی نژاد حمایت کنند.
عراقی که در مراسم تودیع و معارفه فرماندهان سابق و جدید بسیج وزارتخانه ها و ادارات سخن می گفت، تصریح کرد: «باید وزرا، دولت و بسیجیان همه از آقای احمدی نژاد حمایت کنیم؛ چراکه مقام معظم رهبری هم از این دولت حمایت کرده اند و ما هم موظفیم پشت سر حضرت آقا حرکت کنیم تا این دولت حزب اللهی موفق شود و مردم امیدوار شوند.»
بدون شرح دو
سردار سرلشکر فیروزآبادی گفت: «بر این اساس الان خواص از عموم ملت عقب یا جدا افتاده اند، پدیده احمدی نژاد همین بود؛ اصلاً اینکه من احمدی نژاد را به عنوان یک پدیده مطرح کردم به خاطر این بود که خواص، همه براساس منافع گروهی آمدند و مواضعی را انتخاب کردند و به سمت هایی رفتند که مردم مواضع جمع اینها را نپسندیدند و به انتخاب جدید و متفاوت دست زدند.»
رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، در مورد انتخابات 76 گفت: «مردم به خاطر شعارهای خاتمی 22 میلیون رای ندادند بلکه مردم به شعارهای او، فقط ب ........
(بقیه در ادامه مطلب)
ادامه مطلب...


هیچ کس تنها نیست!!!
در تعريف تنهايي گويند: زاده عشق است و بيگانگي. تبليغ مخابرات هم ميگويد: هيچ كس تنها نيست ( آن هم با موبايل!!!) هم تعريف نخست درست است و هم تبليغ شركت مخابرات. اما اين كجا وآن كجا؟! بناي تنهايي اي كه زاده عشق است و بيگانگي با دمي صحبت هيچ ميشود؟؟
اين تعبير و تعريف نخست را چقدر دوست داشته ام. از جمله هاييست كه هميشه بر سر در لوح دلم ثبت بوده است. "تنهايي زاده عشق است و بيگانگي" چقدر مضحكانه است كه اين تنهايي با يك موبايل از بين رود. عشقي كه ناب ترين لحظات سرور و اضطراب و تب وتاب و شكوه و شعف را لمس كرده و زيباترين نقش هاي خيال را در ذهن عاشق نقش بسته است و صاحبش را با بي بديل ترين مناظر و احساسات عالي و برتر آشنا كرده است و بيگانگي اي كه از دل كندن از خوي تكراري و بي روح «همه» شروع گشته و از بودنِ شبيه وار، بيزار و متنفر است و مشتاق نگريستن، كشف كردن، انديشيدن، شنيدن، تجربه هاي بديع و شگرف و آشنايي با روح هاي عزيز و بزرگ است ، مناظري كه چشم و هوش همه را مسحور مي كند رد نگاهش را نيز بر نمي انگيزد، چطور ميتواند بناي بيگانگي اش را فرو ريزد با دقايقي صحبت !!!!!
آري؛ مخابرات ميتواند تنهايي را هيچ كند، اما مدل تنهايي هايي را محتاج معاشرت و لذتي آني و لحظه اي با هر «كس» ديگرند. همين كه رويي را ببيند و صدايي را بشنود ( شخصش مهم نيست، مهم چشم و گوش و دست و پا داشتن است!!) "بي مشغلگي اشان" را مشغله دار مي كند و لحظه هاي بي ثمري اش را پر از ثمر ميكند و صاحبش را از همنشين شدن و رو در رو شدن با «هيچ» درون نجات ميدهد و از عذاب احساس خلا درون رهايي ميبخشد. واقعا چه خوب و عالي و متعالي! صحبتي چند لحظه اي با هر «كس» اين ها را فراهم ميكند و «تنهايي ها»!! را پر ميكند و تنها! را از تنهايي نجات ميدهد.
اما ميداني تبليغ مخابرات كجا همانند ضعيفي عاجز رنگ مي بازد و بي معني ميشود. در تنهايي انسان هاي بزرگ كه بايد رنج زيستن با انسان هاي «بي شباهت» را تحمل كنند و اين كه "تنهايي شان هيچ شود" با دمي صحبت از جنس هر «كس»، به خنده اي تمسخر آميز و مضحك نيز نمي ماند.
و تنهايي و تنهايي در اين اقليم با شكوه. چه حس غريب و دوست داشتني و تنفر باري! هم لذت است و هم درد. هم جلا بخش است و هم سكون بار. هم لحظات ناب و بي مانند مي آفريند و هم لحظه هاي خفقان بار و سنگين و مهلك. هم اشك شوق مي آفريند و هم اشك درد و فرياد زجر. هم شكر در دل خود دارد و هم كفر. هم روح را ميشكفد و هم دل را مي پژمرد. هم وجود را خالص ميكند و هم اميد را سياه. واقعا لحظاتي به غريبي تنهايي هاي زاده عشق و بيگانگي را نميتوان يافت. تجربه هايي كه كس هاي "بي شباهت" .....
(ادامه در ادامه مطلب)
ادامه مطلب...

مي داني طولاني بودن عمر به چه اندازه است؟
به اندازه رد تصوير و احساس تعلق خاطري كه از گذشته بر ذهن انسان سالخورده اي ميگذرد. به همان اندازه !! و به بلنداي همان ياد!!
(خودم)!


بعضي كتاب ها و برخي نوشته ها هستند كه وقتي مي خواني شان، علاوه بر اينكه لذت بي نظير دانستن و "حض" بي بديلِ فهميدن بيشتر را مي چشي، در ضمير خود، احساس بال و پر گرفتن بال هاي نحيفِ ديروز وجودت را به عينه لمس ميكني . پيش خود مي انديشي از آن دست انسان هايي كه در اطرافت هميشه در مرداب حقارت، روزمرگي پايان ناپذير و وهم هاي خجالت آور و پندار هاي سطحي و انديشه هاي معمول و هميشگي و تكراري به سر ميبرند، از دل همين "آدم ها"، "انسان هايي" معدود ولي عظيم، قد برافراشته ميكنند كه ميتوانند اين قدر بزرگ بينديشند و اين مقدار متعالي انديشه كنند و به تعبير شگرف مولوي، وجودشان را در دو عالم نيز ياراي گنجاندن نباشد، همانند «اقبال لاهوري»
از جنس همين كتاب ها، كتاب«ما و اقبال» شريعتي است كه من اكنون غوطه ور درياي كلماتش هستم. برايم شگفت انگيز مي نمايد كه در بين هندوهاي گرفتار احساست رمانتيك سطحي، انساني به اين قدر بزرگ چون گْل مردابي از لجن زار بيرون زند و فراي "فهم هاي كوتاه مذهبي" و "كج فهم ضد مذهبي!!" چنين بزرگوارانه و شكوهمندانه بينديشد و شريعتي نيز كه پرورش يافته همين مكتب است،دنباله رو اين بزرگ باشد. كه براستي بزرگ چون شريعتي، بايد ادامه دهنده بزرگي چون اقبال باشد.
متن زير مدعاي بر سخنانم نيست، تنها چون اين ويژگي را داشت كه در چند خطي ميشد از كتاب جدا شود و ظلم به مفهوم كلي را نداشته باشد انتخاب كرده ام.
(صفحه(61) حتي دشمنان اسلام كه پيغمبر ما را پيغمبر مسلح مي گويند و اسلام را مذهب شمشير، معترفند كه اسلام يك مذهب اجتماعي است و گرنه احساس عرفاني و تزكيه نفس و پرداختن به اصلاح فردي و تقواي ديني به معني كلاسيك آن، كه نياز به شمشير ندارد. زيرا چنين كاري را در هر رژيمي و هر شرايطي ميتوان كرد. استبداد، استثمار، ظلم و غصب و جنايت، نه تنها با آن مخالف نيست بلكه همه شرايط لازم و مساعد را برايت فراهم ميكند كه بروي گوشه اي و به كار او و سرنوشت مردم كاري ندشته باشي و با نفس مبارزه كني، او تو را در اين مبارزه يازي ميكند!!
در اسلام، فرد در اثناي مبارزه براي اصلاح جامعه به اصلاح فردي و اخلاقي ميرسد ولو در مبارزه اش موفق هم نشود. اينست كه ما معتقديم كه در يك جامعه فاسد نيز، فرد صالح ميتواند وجود داشته باشد. يعني ميتواند ساخته شود و مسئوليت فردي از همين جا پديد مي آيد ولي با اين قيد: مسئوليت فرد خود آگاهي به خلق است و مبارزه با همه عوامل انحرافي و بيمار كننده و ضد ترقي و سلامت و حقيقت( امر به معروف و نهي از منكر بدين معني است نه به آن معني خنك و نفرت انگيز رايج)
فرد مسلمان در برابر خدا ، يعني راه مردم و سرنوشت مردم و طرز تفكر مردم مسئول است و متعهد، هم تعهد فكري و هم عملي و اجتماعي. اين امر به معروف ونهي از منكر- كه به صورت مضحك امروز در آمده-
ادامه مطلب...
دوستان عزيز همراه من،
در روزگار بدي به سر ميبريم و نيازي نيست شرحتان دهم كه خود بهتر از من شاهديد به اين اوصاف. تصميم گرفتم به خاطر پاره اي مشكلات و رعايت برخي مصلحت ها ( كه از هيچ كلمه و رفتاري به اندازه رعايت مصلحت فذا کننده حقیقت، تنفرو بيم ندارم) ازاين به بعد هنگامي كه موضوعي را درك كردم كه دانستنش به "صلاح" نبود و همه تلاش ها بر مبناي آن است كه "كسي اين گونه نفهمد"، صاف و پوست كنده و بي مبالات اينجا (در وبلاگ) شرحش ندهم (يه خاطر فضاي دلچسب آزاد انديشي!! و دچار نشدن به سرنوشت مشابه دوستم دربازداشت و ضبط اموال شخصی و با وثیقه آزاد گشتن! به خاطر مطلب وبلاگ!) و سعي كنم در درون بريزم و دم بر نياورم. كاري كه براي چون مني، به سختي نفس نكشيدن در هواي خوش و دل انگيز پس از بارش باران در كوهستاني بكر و دست نخورده ميماند. پس مجبورم تعدادي از مطالب قبلي ام را حذف كنم كه(( خود خدا میداند که این نه از "ترس"، بلکه گریز از "نفله شدن" همچون دوستم است))
گرچه ترك اين كار را در وظايف "ديني و انساني ام" همچون نماز نخواندن و روزه نگرفتن و هزاران شعائر ديگر ميدانم، كه آنها "وسيله اند براي صالح شدن و صالح شدن هم تنها به معني چشم پاك داشتن و دائم الوضو بودن و ديوانه حسين بودن!! و .... نيست ، اما چه كنم ، لااقل در اينجا سعي خواهم كرد به طور اجبار اين " كوتاهي در مسئوليت" را انجام دهم.
ولي گويا متاسفانه موفق شده اند از ما مسلماناني ( آنها كه هنوز به دين و يا لااقل شبه دين وفادار مانده اند!) بسازند كه به قول شريعتي : تنها عبايش را بر سر كشد و جولانگاه وجودي اش، نوسان يكنواخت و مكرر و بي ضرر و بي خطر و بي اثر ميان خانه مسجد باشد و اگر، بخواهد روزي پا را از اين خط فراتر دراز كند و از اين دور باطل، گاهي خارج شود، تنها به طرف بهشت زهرا مجاز است، لاغير!!
و سعي كنم در نهج البلاغه را ببندم و كنار بگذارم وبوسش كنم و در خطابه هاي علماي ارجمند پرمخاطب و اهل نظر شركت كنم و علي شناس شوم!!! بدون "خواندن مطالب دردسر ساز و شناساننده حق" و هرگز نخواهم كه سخن علي را در عينيت اجرا كنم و پيرو باشم كه:" همه كارهاي نيك و جهاد در راه خدا ، برابر امر به معروف و نهي از منكر ، چون قطره ايست در برابر درياي مواج پهناور... و برتر از همه اينها سخن عدلي است كه پيش روي حاكمي ستمكار گويند." كه وجود علي تنها به درد تكيه و اثبات پيروي از ولايت ميخورد.
مطالب "همدردي با مردمان غزه : اگر نقش اسراييل امروز را روسيه بازي ميكرد"
من علتش را ميدانم، تو نيز ميداني؟؟؟"
"نظر گونه اي نقد آميز به ده نمكي" و " دانشجوي فرهيخته روزت مبارك ؟!( 16 آذر) "
را به علت شدت و حدت تكريم "نامحافظه كاران" و "عدالت خواهان"!!!! ترجيح دادم حذف كنم.
والسلام


