تبليغاتX
همراه شو عزیز
موج سبز آزادی

نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری

xxx

شب قدر است، شب هاييست كه ميشود انسانيت را به رخ كشيد ، خداوند را به تحسين نزد فرشتگانش واداشت ، خداوند را دوباره به انسانيت انسان اميدوار كرد، در اوج پرواز كرد و هواي ملكوت را از شميم خوش عطر انسانيت شكوه داد. چه تقارن زيبايي دارد چنين شب هايي با عروج امام عرفان و عدل و قلم و شجاعت و تقوي و احسان پدري و در راس همه اش امام عشق. اي علي كه نامت آن قدر بزرگ است كه توان هيبت تو را در فهم ما نيست، ما را در اين شبها ببخش. ببخش كه كوچكتر از آنيم كه شيعه تو باشيم. ببخش كه حقارت هايمان لياقت اشك تو را ندارد. ببخش كه تنها بر تو ميگرييم. ببخش كه تويي به اين شكوه، تنها حس ترحم ما را برمي انگيزاند. بر تو ميگرييم و در نزديكيمان شكم هايي گرسنه يتيمان ، شيعه بودن را يادمان نمي آورد. بر ما خرده مگير كه تو را داريم و به دنبال الگوييم. ما تنها از اسلام تو عدل را آن هم نه براي خود عدل، بلكه براي رسيدن به حقوق خود فهميده ايم، بر ما اسلام عصيان ، اسلام وحدت، اسلام آگاهي، اسلام عمل ، اسلام فدا شدن، اسلام خود ارزشي و خود ارجمندي ، اسلام توكل ، اسلام معرفت، اسلام عزت ، اسلام نداشتن و نخواستن ، اسلام راستين پيامبر بياموز ، اسلامي نه قشري و نه جهل و نه خرافه و نه مدارا و نه تعصب كوركورانه و نه اسلام تظاهر به اسلام. اي علي مگر نه اينكه عشق تنها با اشك سخن ميگويد، پس تو خود از اشك هايمان گواه بدان كه هنوز لااقل عشق تو را نه به هيچ زر و نه به هيچ زور و نه به هيچ تزويري نخواهيم فروخت. مگذار كه كسي بخواهد تو را بشناسد و ما را بنگرد، مگذار اي شير. مگذار كه كسي بداند كه ما شيعه ايم و از مسلماني تنها نامش را به ارث برده ايم . اي مرد عمل، بر ما ببخش كه تو را در دل دوست داريم و همچون معاويه صفتان روزگار ميگذرانيم. ما هنگامي كه نام تو را ميشنويم اشك بر چشمانمان حلقه ميزند و تو هنگامي كه اعمال ما را ميبيني. اي شكوهي كه شِكوه ات را تنها چاه شنيده است، با ما شِكوه مكن كه چرا شيعه ايم و تنها ستايش تو را بلديم. ميدانيم كه تو رئوف تر از آني كه ما انسان هاي در بند ذلت و جهل و خواري را نبخشايي، اما كمكمان كن اي امام. اي اسطوره انسانيت، كمكمان كن كه در راه تو قدم برداريم. امروز از تو بتي ساخته ايم كه فقط بايد تحسينت كرد، گونه اي  نيرویمان ببخش كه به مدد آن شيعه بودنمان ، به علي وار بودن بينجامد. ما را ببخش اي شمشير عدالت و رعشه بر اندام مهر يتيمان. چه كنيم كه در نزد خدا تنها تو را داريم و اسم پيروي از تو را، كه بدبختانه جديدا اقرار به همين اسم نيز از درجه به روزيمان ميكاهد!!


+ نوشته شده در شنبه 30 شهریور1387ساعت 22:22
توسط علی موضوع: نوشته هایم|

ggg

عادتمان اينست تنها در لحظه عجز بخواهيم از« او» و چه افسوس که تنها رفع عجز را خواسته ايم.اين بار بياييم در اوج قدرت، عجز و شكوه انساني مان را در طلبش نمايش دهيم و نه فقط رفع عجز، بلكه   يكتايي خود را در ميان مخلوقاتش در صحنه هستي،اثبات کنیم. 

اي خداي حسين؛

در لحظات حُر گونه حياتم، چون حُر از پرتگاه سقوط به كران بي كران عروج كه دست كمتر بنده اي قله بكرش را فتح كرده، رهنمونم كن.

اي خداوند؛

سطح معرفتم را به ارزش هاي خودِخدايي ام آن قدر بالا ببر كه گر همه خواستند در مرداب روزمرگي «داشتن»را به «شدن» بفروشند، من مقتدرانه و غرور آميز عظمت بودنم را به رخ حقير«داشتن» بكشم.

اي خداوند؛

سند بندگي و شكوه انساني ام، تمسخر و پوزخند هاييست كه در پيروي فرامينت از اشباه الرجالت ميبينم و مي شنوم، مرا در آن لحظات غرورآميز به پيمودن راهت استوارو ثابت قدم تر كن.

اي خداوند؛

فضيلت هاي انساني را آن چنان در وجودم پرورش ده كه مسجود فرشتگان بودن لايق بر وجودم باشد.

اي خداوند؛

مرا از گرداب شبيه شدن به «همه» برهان و به اقليم انسان هاي بزرگ كوچم ده.

اي خداوند؛

همتي عطا كن تا منِ وجودي ام تنها در تن خلاصه نشود ، كه چون تن نيست شد ، «من» نيز نباشم.

اي خداوند؛

موهبت درد و غم انساني ناشي از خود آگاهي را آن گونه به من عطا كن كه هر احساس سطحي را درد و هر تاثر حقيري را غم ننامم.

اي خداوند؛

آن چنان كن كه همگان نه از سطح بلكه از اوج به مذهب بنگرند، تا هم مومنان«هدف» را دريابند و هم غير مومنان قضاوت هاشان سطحي نباشد.


+ نوشته شده در دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 2:37
توسط علی موضوع: نوشته هایم|
ffffvvv

بخشی از ضمیمه روزنامه اطلاعات در سالگرد شهادت دکتر شریعتی(۲۹/۳/۱۳۸۷)

معمولا درد ها و غم هایی وجود دارد که کشنده و نابود کننده است؛ روح را کثیف و چرکین میکند ، قلب را به شدت می فشرد، تنفس را بر آدمی محال می کنند، دنیا را تیره و تار می نماید، شمع حیات را در وجود آدمی خاموش میکنند، روشنایی ها به تاریکی و زیبایی ها را به زشتی مبدل می کنند.

من این نوع درد و غم را درد و غم کثیف می نامم.در عوض درد ها و غم های دیگری نیز وجود دارد که مفرح و جلا دهنده قلب است، انسان را به آسمان ها صعود می دهد و روح را از زندان وابستگی های زمینی آزاد میکند . این غم و درد همچون آتشی مقدس شمع وجود آدمی را روشن می نماید. جسم را میسوزاند و عصاره حیات را به صورت اشک تقدیم محبوب میکند. و نتیجه این سوزش، نور است و روشنی و من این نوع درد و غم را به زیبا و پاک، وصف میکنم. من آن راهی را و مکتبی را مقدس می شمارم که غم ها و دردهای کثیف آدمی را به زیبا و پاک مبدل کند و آن شخص را تقدیس می کنم که روحش و احساسش و افکارش، قلب آدمی را صفا و جلا دهد و غم ها و دردهایش را زیبا و متعالی کند. روح را از قفس جسم آزاد کند و به آسمانها صعود دهد.

بر این حساب دکتر شریعتی بی نهایت قابل تقدیس است، آدمی را منقلب میکند. روح را از قید زمان و مکان آزاد کرده و به ازلیت و ابدیت متصل می نماید و در آسمانها به سیر و سیاحت می پردازد.... همه علاقه های پست مادی و وابستگی های زمینی را پست و بی مقدار میکند و همه غم ها و دردهای شخصی و زمینی و مادی را از بین می برد...»(1) این کلمات شگرف و معانی بلند و دور از دسترس، فروتراویده از قلم یک فیزیکدان برجسته ایرانی و استاد ممتاز فیزیک دانشگاههای آمریکاست! این کلمات عزیز سوگنامه چمران بر سوگ دوست درست پیمان خویش ، دکتر شریعتی است .

«خدایا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان، اضطراب های بزرگ ، غمهای ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن. لذتها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز را بر جانم ریز!»(2)

گویی ترکیب این کلمات با جنس سخن های سرگردان در روزمرگی ما جناس نمیشود. از یک سنخ نیستند و موسیقی فروباریده در دامان این واژه ها، نه آن ترانه است که در گوشهای صخره سان ما زمزمه میشود و قفس سینه های عادت کرده به روزهای پی در پی « نان» و روزمرگی مداوم «نام» چه بیگانه است با این دشت پر از گل های «درد» وسبزه زار سرشار از سبدهای «داغ».

چمران در همان نامه مینویسد:« من اعتقاد دارم درجه شخصیت انسان ها به اندازه غم و درد آن هاست و میدانم که خدای بزرگ بر بندگان مخلص و دلباخته خود رحمت میکند و دریایی از درد و کوهی از غم به آنها ارزانی می دارد»

1-بخشی از سوگنامه دکتر شریعتی نوشته دکتر چمران

2- نیایش، دکتر علی شریعتی


+ نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 1:3
توسط علی موضوع: |

vvv

تعریف و تمجید مسلمان از پیامبر خود همیشه متهم به تعصب و عدم قضاوت عادلانه در واقعیت است. اما اگر انسانی که کیشی غیر از اسلام و قلمی منصفانه و دور از اهداف مغرضانه و بودار داشته باشد و شخصیت «انسانی» پیامبر را تحلیل کند و آن موقع به دید احترام و تواضع و تقدیر و بزرگداشت به پیامبر بنگرد ، برای مای مسلمان که تنها عشقی داریم وممکن است هر نسیم توهین و شبهه بلرزاندش ، جای تامل دارد.

گوته شاعر آلمانی میگوید:« سالیان درازی کشیشان از خدا بی خبر ما را از پی بردن به حقایق قرآن مقدس و عظمت پیام آورنده آن دور نگه داشته اند ، اما هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش گذارده و پرده جهل و تعصب نابجا را دیده ایم، عظمت احکام مقدس اسلام که قرآن مجموعه آنست بهت و حیرت عجیبی در ما ایجاد نموده است. و عنقریب است که این کتاب توصیف ناپذیر عالم را به خود جلب نموده و تاثیر عمیقی در علم و دانش جهان نموده و بالنتیجه جهان مدار گردد.»

ولتر دانشمند معروف فرانسوی بیان جالبی در مورد مارتین لوتر دارد:« مارتین لوتر یکی از رهبران نهضت مذهبی اروپا در قرن شانزدهم از مردم آلمان بود و خود از روحانیون آزادمنش و روشنفکر مسیحی بود. انجیل علی رغم تمایل پاپ به زبان آلمانی ترجمه کرد و موجد آیین جدیدی در مذهب مسیح گردید.

لوتر لیاقت آن را دارد که بند کفش محمد را بگشاید

برنارد شاو فیلسوف مشهور انگلیسی می گوید:« محمد بزرگ ترین پیغمبران است و هر گاه بر دنیای کنونی حکومت می کرد کلیه عقده ها و مشکلات بشریت را یکی پس از دیگری با سرانگشت حکمت و درایت خود می گشود . باز نامبرده می گوید :«من معتقدم دین محمد یگانه دینی است که با تمام ادوار زندگی بشری مناسب می ساشد و قابلیت آن را دارد که هر نسلی را به خود جلب کند. اما من پیش بینی می کنم که اروپا در آینده، دین محمد را قبول خواهد کرد و آثار آن هم اکنون نمایان است، ما باید محمد را نجات دهنده بشریت بدانیم.

جان دیون پورت انگلیسی در کتاب خود که به نام (عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن) نامیده میشود ، مینویسد:« از اقیانوس اطلس تا کنار رود کنگ قرآن نه فقط قانون فقهی شناخته میشود بلکه قانون اساسی که شامل روش قضایی و نظامات مدنی و جزایی و حاوی تمام قوانینی است که همه عملیات امور مالی بشر را اداره میکند. عقیده و ایمان محمد از شوایب سوء ظن و ابهام و تردید مبرا بوده است.»

این شناخت دانشمندان غیر مسلمان حکایت از شخصیت جذاب پیامبر برای دانشمندانی دارد که در محیط توهین و افترا و تخریب ، قضاوتشان را بر مبنای «می گویند» و «دیده اند» و «شنیده اند» و « خوانده اند» نگذارده و به ذهن خود زحمت شناخت و آشنایی نزدیک شخصی با اسلام و پیامبر را داده اند.» برخلاف خیلی از ماها که دیدن خواب پیامبر توسط کسی،از ابعاد بزرگ شخصیتی پیامبر در اثبات عظمتش، استدلال محکمتری است، به گونه ای که در ته دل از این شبهه که آیا واقعا به دور از این همه شلوغی ها پیامبری بوده یا نه، آسوده میشویم!!!!


+ نوشته شده در پنجشنبه 7 شهریور1387ساعت 2:10
توسط علی موضوع: سایر مطالب (دلمشغولی هایم)|

cccc

سالگرد تولد «بوعلی سینا» نابغه ایرانیست. با خواندن حکایت زیر ببینید چطور این مرد بزرگ و دانشمند عظمت پیامبر اسلام را با دلیلی عقلی نشان میدهد . در زمانی که خیلی ها در پی اینند که با هوچی بازی و شلوغ کاری،شکوه پیام آور انسانیت انسان را خدشه دار کنند، اما زهی خیال باطل.

بهمنیار از شاگردان ملازم بوعلی است که ارادتش نسبت به استاد فوق العاده بود، مقام علمی و نبوغ فکری و استعداد کم نظیر خدادادی و قوای سرشار بوعلی که او را فرد نابغه ای نشان میداد ، بهمنیار را به حیرت انداخته تا جایی که به او جرات داد پیشنهاد خطرناکی را به استادش بنماید: روزی به او گفت: استاد! چرا ادعای نبوت نمی کنی و خود را به عنوان فرستاده خدا معرفی نمی نمایی؟ چه آنکه چنین ادعایی به تو زیبنده است، اگر چنین سخنی را مدعی شوی که را یارای انکار آن باشد و فرضا هم اگر کسی از در مخالفت بر آید در اولین لحظه های سخن گفتن پی به عظمت علمی تو برده و سر در برابرت فرود خواهد آورد. شما ای استاد! در تمام فضیلت ها سرآمد مردم عصر خود هستید بنابراین چرا در این کار تاخیر میکنی؟!

بهمنیار این پیشنهاد را بارها به بوعلی نموده اما جوابی نمی شنید تا آنکه ایام زمستان فرا رسید، در یکی از شب های سرد که هوا یخبندان شده و برف هایی هم که از شب و روز قبل آمده بود سطح زمین و شاخسار های خشک درختان را پوشانده بود، بو علی در اطاق گرمی در زیر کرسی استراحت کرده و بهمنیار هم در پله دیگر در خواب عمیقی فرو رفته بود، ساعت آخر شب را نشان می داد. بوعلی از خواب بیدار شد و در حالی که تشنگی سخت او را رنج میداد ولی آب در دسترس نبود و در خارج اطاق بود، بوعلی دستی به شانه بهمنیار زد و با صدایی آمرانه و در عین حال آمیخته با محبت گفت: بهمنیار! بهمنیار! بهمنیار چشمی باز کردهو دست استاد را روی شانه خود دید. سلامی کرد و بوعلی پس از جواب سلام گفت: تشنگی مرا سخت آزار می دهد، ظرف آب در خارج اطاق است، برخیز و آنرا برای من حاضر کن. بهمنیار با چشمان نیمه باز خود نگاهی به خارج اطاق کرده و در پرتو کم رنگ چراغ، شیشه های درب اطاق را که در اول شب عرق آلود بود یخ بسته دید، شدت سرمای خارج اطاق را به یاد آورد و با خود فکر کرد از زیرکرسی گرم برخیزد ، لباسی بر بدن بپوشد و از هوای ملایم اطاق به هوای سرد خارج رفته، برای استاد آب بیاورد؟! این فکر او را بسیار ناراحت کرده ، آنی تصمیم گرفت این عمل را انجام ندهد، ولی در جواب بوعلی چه بگوید؟ نمیتواند صریحا جواب منفی دهد، بوعلی است، استاد است، نابغه دوران است، معلم است، ملک الاطبا است، ناچار از راه دیگر وارد شده و گفت استاد؟ هوای خارج بسیار سرد است و درجه برودت آب هم خیلی زیاد، سینه شما هم گرم، اگر در چنین شرایطی آب بنوشید قطعا برایتان مضر خواهد بود.

بوعلی گفت: استاد تو در طب منم و من به تو دستور میدهم آب بیاور.

بار دیگر بهمنیار سخن خود را در قالب الفاظ زیباتری بیان کرد اما دید استاد درآوردن آب اصرار می ورزد . بالاخره تصمیم واقعی خود را اظهار کرد و صریحاً گفت: من نمی توانم برای آوردن آب سرمای خارج اطاق را تحمل کنم . در این گفتگو بودند که صدای روح بخشی از خارج به گوش رسید: الهی لک الحمد یاذالجود و المجد و العلی*** تبارکت تعطی من تشاء و تمنع

این صدا از چه نقطه ای است ؟ پیداست که این صدا از یک گلدسته است. مرد مسلمانی در این هوای سرد درآن نقطه مرتفع مشغول راز و نیاز با ذات مقدس پروردگار است و پس از قدری مناجات ، صبح طالع گردیده و صدای همان مسلمان به گفتن اذان بلند شد:

الله اکبر، الله اکبر.

این جریان گذشت ، فردای آن روز بهمنیار آماده گرفتن درس از استاد است . بوعلی رو به بهمنیار کرد و گفت: بارها به من پیشنهاد مینمودی که چرا دعوی نبوت نمی کنم، آیا علت آن را دانستی؟ بهمنیار گفت خیر، بوعلی گفت: بهمنیار! با آنکه تو خود این پیشنهاد را به من کرده ای و اصرار زیادی هم بر این مطلب داشتی و من با آ نکه با تو بودم و استاد تو هستم، با این حال آنقدر در تو نفوذ نداشتم که در شب گذشته برخیزی و ظرف آب را از خارج اطاق برایم بیاوری. ولی در همان ساعت در آن هوای سردی که گویا توان همه موجودات را در هم شکسته بود، مرد مسلمانی تنها برای انجام یک دستور و آن هم به عنوان مستحب و نه واجب که از طرف پیغمبر (ص) صادر گردیده و در آن نقطه مرتفع که بادهای سرد و سوزان از هر طرف میورزد ، می رود و بدون هیچ گونه احساس ناراحتی سرمای شدید آنجا را تحمل می کند با آنکه از دوران زندگی آن حضرت تا زمان این مرد مسلمان نزدیک به چهارصد سال میگذرد. معذلک نفوذ گفتار آ ن مرد الهی تا این درجه شدید است که پیروانش این گونه اوامر او را اجرا میکنند!

ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا! آری بهمنیار: تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف.

 

 


+ نوشته شده در دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 2:8
توسط علی موضوع: سایر مطالب (دلمشغولی هایم)|

 شعر زیر را یکی از دوستانم سروده است. شعر در شکل طنز سروده شده و صحبت از راحتی و آسایش کاذب نفهمیدن و نشناختن میکند. براستی که چه نفهمیدن و نشناختن هاست که به همه آسایش بخشیده و بخت زندگی شان را «خوش» کرده است.

 

خریت هم عجب دنیایی داره
چه حالی داره چه احوالی داره
عجب خوبه نفهمی منگ باشی
برای خوب و بد چون سنگ باشی
چه خوبه غصه هات چیزی نباشه
دلت دنیای غم خیزی نباشه
نداشته باشی درد دیگرونو
نبینی زشتیای این زمونو
شبا چمات هَمَش ابری نباشه
تنت از این امانتی رها شه
خریت هم عجب دنیایی داره
چه حالی داره چه احوالی داره
***
یونجه می دن می خوری تا خرخره
می بری بارو عینهو فرفره
نه غصه ی زن داری نه زندگی
نه خونه و گرسنگی ، تشنگی
علف می دن تا بخوری حال کنی
آدمیت رو مهره ابطال کنی
کار کنی ، قوی بشی ، رام شی
نری یه وقت ناکام و بکام شی
از خوشی عرعر بزنی تو بیشه
ای خدا یعنی خر شدن چی می شه !
غصه ی خونه نیست طویله داری
تازه تو اون کلی وسیله داری

Aبد حدودی


+ نوشته شده در شنبه 2 شهریور1387ساعت 0:26
توسط علی موضوع: سایر مطالب (دلمشغولی هایم)|

tanhaeha

علی

tanhaeha

http://tanhaeha.blogfa.com

نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری

نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری

نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری

علی ( نام كوچكم نيز بس است در اين اوضاع آزاد و علي وار امروز!!!!!!!!)

(((هر که دوباره متولد نشود به آسمانها صعود نمی کند .)))

""اينجا، اجتماع و ماوای سه يار ديرين، "من "و "ناگفته ها" و" تنهاي ها يم" است، در زمانه اي كه گويا اجتماع بيش از يك تن، خلاف است و منافي رسم عموم!!!!""""


نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog