
|
سی و یک سال از پرواز روح تبعيدي فرزند كوير به سوي محبوبش مي گذرد و او همچنان چون دوران عمرش غريبانه و شكوهمند يادش گرامي داشته ميشود. چه بد زمانه ايست كه ديدن و نمايش عظمت ها نه به وجود خود بزرگي ها، بلكه منوط به سلايق و جهت گيري ها و زمان و منافع است. و چه دلگرم كننده است كه عزت و مقام را نه اين زمينيان منفعت انديش و مصلحت طلب، بلكه خداي عادل و منصف ميبخشد و ميدهد. كه به گفته خود علي عزيز: پليدان پاكدامني را نتوانند آلود ، هر چند سنگ ها را بسته و سگ ها را رها كرده باشند. مرد هميشه مظلوم و جاويد كوير، شريعتي عزيز، يادت هميشه زنده است و در دلهاي ما جاريست. مرگ،تنها تن تو را از دوستدارانت گرفت و روح تو تا حق و انسانيت است جاويدان است. پوستري به سبب نزديك شدن به روز درگذشت دكتر طراحي كرده ام كه اميدوارم از اون لذت ببريد.
شاهوردیخان: سلام دوست من.نوشته هات خوبن.اما مسئول نیستن.یعنی داری واسه خودت ودل خودت مینویسی.موفق باشی.
پاسخ بند اول از اين دوست عزيز كه براي نوشته هاي بنده وقت گذاشته و نظر خود را در مورد آنها بيان كرده كمال تشكر را دارم. ولي لازم است اين نظر را سرآغاز و سرمنشا مطلبي قرار دهم كه خيلي دوست داشتم در موردش بنويسم. ايشان گفته اند نوشته هاي شما مسئول نيستند. اين مساله را تاحدودي درست مي باشد چون نه اينها تمام نوشته هاي منند، بلكه من نوشته هاي از اين دستم را در وبلاگ قرار ميدهم. ولي مشكل اينجاست كه من در مورد مفهوم مسئوليت در نزد بعضي افكار مشكل دارم.اصلا مسئوليت كه به قول دكتر شريعتي زاده توانايي نيست بلكه زاده انسان بودن و آگاهي است، چيست؟ روشنفكر بودن در نگاه ما چه معنايي دارد كه به خود اجازه مي دهيم خيلي راحت لفظ روشنفكر را با خواندن چند كتاب به خود بدهيم. روشنفكران پيامبران عصر خودند كه به مردم و توده عوام آگاهي را هديه ميدهند.اما امروزه روشنفكر بودن ومسئول بودن خيلي جالب و عوضي و خوشمزه در نزد ما معني گرفته است. از ديدگاه امروزه خيلي ها روشنفكر كسيست كه اولا به خود زحمت بدهد و بخشي از احكام و دستورات ديني را نه از روي مطالعه و تحقيق و تفكر و علم، بلكه از روي ذائقه و طبع شخصي مورد نقد قرار دهد و اين نقد در حد همان نقد بماند و براي كشف حقيقت اندكي سختي و مرارت كشيده نشود. كه مثلا چرا ما نماز را به فارسي نمي خوانيم و ... . خيلي جالبتر اينكه اين دست از نقدها و سوالات را هم براي برچسب خوردن فكر روشن! از ديگران و جمع عالمان ديگر! هديه گرفته ايم و در هر جمعي با كلي افتخار و غرور براي نشان دادن فكر برتر و جلو رومان ، به ديگران هديه ميكنيم. از ديگر مشخصات اين دست روشنفكران بلغور ايسم هاييست كه خودشان نيز به سختي ميتوانند تلفظ شان كنند. تعداد دسته دوم روشنفكران امروزي جامعه ما خيلي بيشتر است. اين دسته عبارتند از مسئولان و روشنفكراني كه به لطف خواندن يا نخواندن چند كتاب به قول خودشان سنگين، در جمع هاي خصوصي بعد از تخت نرد بازي كردن و پكي به سيگار و گاهي هم ... زدن و جديدا هم بعد از چند ساعتي بلوتوث بازي مخصوص «عوام» صحبت هاي فراعامشان شروع ميشود.از دستگاه نطق اين جنابان و مسئولان و دلسوزان جامعه! انواع شايعه و حرف هاي ضد و نقيض كه عوام ترين مردم با شك و ترديد از خود ميرانند، اين عزيزان تحصيل كرده عالم دلسوز به عنوان سند و دليل مباحث علمي خود! با اطميناني كامل استفاده ميكنند. نوبت ميرسد به دلسوزس براي مردم فقير و ندار و مستضعف جامعه ، كه نگاه كن! ببين چقدر به اين بيچاره ها ظلم ميشود، ببين چقدر سختي ميكشند. حال اگر از اين مسئولان بخواهي نيمچه زحمت و رنج و سختي براي دفع اين محروميت ها از خود انجام بده ميشنوي كه آقاي من، ما كه مسئول به عمل نيستيم، ما تنها بايد حرف بزنيم و گله وآخ و اوخ و ناله و زجه كنيم و در نهايت با اين اعمال شاقه به توده آگاهي! دهيم. بعد از اين مسير طولاني بحث و تهمت و رواج شايعه و فحش به همه جهات و تخته نرد بازي و بلوتوث بازي و تبادل محصولات فرهنگي و همه را مسخره كردن و خنديدن خيالشان از انجام وظيفه راحت ميشود و بيرون مي آيند و دلشان يه حال عوام نا آگاه مسخ و بيچاره ميسوزد كه در ناداني اند و در حد اينان نيستند كه اين همه توانايي فحش و ناله كردن و ... داشته باشند. اگر مسئوليت، صرف ناليدن بود كه الان 90 درصد مردم ايران روشنفكرند و مسئول. چرا پس هيچ بخاري ندارند معلوم نيست مشكل از كجاست. مگر ميشود مسئول بود و حركت نكرد. پس مشخص ميشود چقدر ما راه را عئضي رفته ايم و داريم ميرويم. در هيچ جامعه اي تا هنگامي كه انقلاب دروني رخ ندهد، حركت واصلاح بيروني حادث نخواهد شد. صرف احساس تورم و ظلم و استبداد موجب حركت نميشود. بلكه آگاهي از شرايط تاريخي حال و گذشته، مفهوم عدالت و آگاهي ناشي از شناخت جامعه كنوني و از همه مهمتر حاضر به فدا شدن در رسيدن به هدف ناشي از آگاهي است. اگر مسئوليت و روشنفكر بودن و نوشته هاي متعهدانه را اين گونه تعريف كنيم و نوشته ها و حرف هاي مسئولانه را با آن تمييز دهيم ،انقلاب ايران تا 100 سال ديگر هم رخ نميداد. و هنوز هم همه در حال قُرقُر كردن و تنها ناله كردن و شايعه پخش كردن و تحليل هاي سطحي بودند. و ناصر خسرو بيت زيباي در اين زمينه دارد كه: قول چون خرما و همچون خار فعل اين نه دين است اين نفاق است اي كِرام مشكل امروز جامعه اين است كه مصلحان ما كساني هستند كه چون به هدف اصلاح به طور مجرد نمينگرند با پشيزي ميتوان خريدشان و چنانچه كار و زندگي شان فراهم شود آن همه دلسوزي براي طبقه ضعيف قراموششان ميشود و جالب است كه حتي خود را فريب خورده اظهار ميدارند كه حال عقلشان سر جايشان آمدست. بديهي است كه با چنين به ظاهر مسئولاني، هيچ حركتي در هيچ جامعه اي رخ نخواهد داد.در پايان لوازم هر اصلاح يا انقلابي را فقط نام ميبرم و خودتان قضاوت كنيد كه حركتها و نوشته هاي خود را بايد مسئولانه بدانيم يا نه؟ 1-ايدئولوژي 2-وحدت 3- رجل يا رجال كافي 4-صداقت پيشوايان 5- ثروت. در آخر متذكر شوم كه مخاطب مطلب اين دوست عزيز نبوده و سوء تفاهم نشود. فقط لازم دانستم در مورد اين مطلب در حد بضاعنم نوشته اي نوشته باشم و اين كه بدانيد از اين دست نوشته ها هم در مطالبم پيدا ميشود. دوست داشتم در فضاي وب دلنوشته هايم را براي فراغ روح تنهاي خودم ثبت كنم ولي انگار بايد اين دست نوشته ها را هم آپ كنم تا شائبه نامسئول ايجاد نشود.
در ضمن برای دیدن وبلاگ این دوست عزیز میتوانید از لینک زیر استفاده کنید:
من معمولا دوست ندارم همانند اكثريت وبلاگ ها شعر تايپ كن باشم و مرز انديشه و احساس و تفكرم تنها در قلمرو شعر بماند. ولي اين شعر را چنان دوست دارم كه نميتوانم از آن بگذرم و وقتي ميخوانمش حس پري را دارم كه كران پروازش را باد ميگسترد و گر تا بي انتها معلق بماند عيبي متوجهش نيست. خدا روح سهراب را غريق رحمت كند.
دشت هايي چه فراخ!كوه هايي چه بلند! در گلستانه چه بوي علفي مي آمد! من در اين آبادي ،پي چيزي مي گشتم! پي خوابي شايد، پي نوري، ريگي، لبخندي. پشت تبريزي ها غفلت پاكي بود، كه صدايم مي زد. لب آبي گيوه ها را كندم،و نشستم، پاها در آب:«من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشيار است !نكند اندوهي ، سر رسد از پس كوه. چه كسي پشت درختان است؟ هيچ،مي چرد گاوي در كرد.ظهر تابستان است. سايه هايي بي لك، گوشه اي رو شن و پاك، كودكان احساس!جاي بازي اينجاست زندگي خالي نيست: مهرباني هست، سيب هست،ايمان هست. آري تا شقايق هست زندگي بايد كرد. در دل من چيزيست ، مثل يك بيشه نور، مثل خواب دم صبح و چنان بي تابم ،كه دلم ميخواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه. دورها آواييست كه مرا مي خواند
· برق دغدغه «انسان شدن و انسان ماندن» ای که همه هستی برای توست، نمیگوم از این ها دست بکش ، ولی بدین ها قناعت مکن، خود را به این هیچ ها راضی مکن، صبر کن. کمی صبر. دامنت را که همچون حریریست به روشنایی آفتاب دم صبح و میتواند میزبان لطیف احساس ها و عظیم شورهاو عمیق دیدها باشد را از این پوچ ها و آلودگی ها و عبث ها پر مکن. به تو بشارت می دهم، گر دامن ماورائی ات را از این هیچ ها پرازخالی نکنی،به منبع زیبایی خواهی رسید که هم اکنون سوسویش نیز میتواند قرارت را برباید. در آن جاست که وجودی را که از گزند هیچ ها در امان نگاه داشتی چنان پر از زیبایی کنند که دست از دامانت رها کنی و غرق بیکران عظمت ها شوی. صبر کن، صبر، ارزشت بیش از این هاست. |